ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٢١ - *(باب كفالت«ضمانت تن») *
اين كار (چه بلائى به سر پيشينيان آورد) بسيارى از گذشتگان را به نابودى كشانيده است.
شرح: «در كافى ج ٥ صفحه ١٠٣ به سند صحيح از حفص بن البخترى نقل شده كه گفت: از كاروان حج عقب افتادم و نتوانستم با آنها حركت كنم امام صادق ٧ پرسيد: چرا به حج نرفتى؟ عرض كردم كفيل مردى شدهام و او نقض پيمان كرد و در وقت حاضر نشد و من ناچار عقب افتادم. آن حضرت فرمود: تو را با كفالت كردن اين و آن چه كار؟ آيا نمىدانى اين كار چه مقدار مردم پيش از ما را تباه كرده است. از اين خبر و خبر اوّل باب معلوم مىشود كفالت كسى كه انسان را به درد سر اندازد و گرفتار كند چندان ممدوح نيست بلكه مذموم نيز هست، ولى كفالت بدهكارى كه بدقول نيست لكن تهى دست است به عكس چندان مذموم نيست بلكه ممدوح نيز هست».
٣٤٠٢- و حسين بن خالد گويد: به أبى الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام عرض كردم: فدايت شوم اينكه مىگويند: ضامن بايد غرامت بدهد چيست؟ آن حضرت فرمود: غرامت بر ضامن نيست بر آن كسى است كه مال را خورده است.
شرح: «يعنى كفيل كه ضامن تن شده نبايد غرامتى بدهد بلكه آنكه ضامن به مال شده بايد خسارت و غرامت بدهد، مثلا گفته است مبلغ بدهى را مىدهم، اگر تا سه ماه يا كمتر يا بيشتر او را حاضر نكردم در اين صورت است كه اگر طرف را تا رأس مدّت حاضر نكرد غرامت را بايد بدهد».
٣٤٠٣- داود بن حصين از فضل بن عبد الملك روايت كرده كه گفت: از امام صادق ٧ پرسيدم مردى ضامن تن شخصى شده كه تا مدّت معيّنى او را