ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠ - ٧
سپس گفت تا بكى اينان سلطنت كنند و در چه زمانى از آنها آسايش خواهد بود؟
من گفتم مگر تو نمىدانى هر چه زمانى دارد؟ گفت چرا من گفتم بتو سود دارد كه بدانى اين امر هر وقت موعدش بيايد از يك چشم بهم زدن سريعتر باشد (يعنى زوال دولت ناحق و قيام دولت حق) اگر تو بدانى اينان در نزد خدا عز و جل چه حالى دارند و چطور است حال آنها تو بيشتر و سختتر آنها را دشمن دارى و اگر تو كوشش كنى يا همه مردم روى زمين بكوشند كه آنان را در گناه بيشترى كه در آن اندرند در آورند نتوانند (يعنى خلاف و گناه آنها بنهايت است) شيطان تو را از جاى بدر نبرد و لغزاند زيرا عزت از آن خدا است و از آن رسول او و از آن مؤمنانست ولى منافقان نمىدانند آيا ندانى هر كه منتظر امر ما باشد و صبر كند بر آنچه از آزار و ترس بيند فردا در گروه ما محشور گردد.
هر گاه ديدى كه حق و اهل حق از ميان رفتند و ديدى ناحق همه جا را گرفت و ديدى قرآن كهنه شمرده شد و در آن پديد آمد آنچه در آن نيست و رو بسوى هوس و دلخواه شد و ديدى كه دين وارونه شده چنانچه ظرف آب وارونه شود و ديدى اهل باطل بر حق چيره شدند و ديدى شر و بدى عيانست و غدقن نميشود و بدكاران را معذور مىدارند و ديدى كه فسق آشكار شده و مردان بمردان كفايت كنند و زنان بزنان و ديدى مؤمن دم بندد و گفته او پذيرفته نشود و ديدى كه فاسق دروغ گويد و دروغ و افترايش را رد نكنند و ديدى كه كوچك بزرگ را خوار ميشمارد و ديدى كه پيوند خويشى بريده شود و ديدى كه بكار بد و بفسق خوش آمد گويند و از آن خوش باشند و خندان و گفته آن را رد نكنند و ديدى كه با پسر بچه همان كنند كه با زن كنند و ديدى كه زنان