ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٥ - ٢٩
من گويم در نامه امير المؤمنين (ع) انتقادى از اين روى برنده بمعاويه نشده است و نسبت بمالى كه اخذ كرده بيان حرمتى نگرديده و چنان بر مىآيد كه رفتن او بنزد معاويه باجازه خود حضرت بوده و مالى را هم كه گرفته است باعتبار سهم خود از بيت المال بوده و يا به حساب دريافت باجازه على (ع).
سخنى از على بن الحسين (ع)
٢٩-
سعيد بن مسيب گويد على بن الحسين (ع) را شيوه بود كه در هر روز جمعه در مسجد پيغمبر (ع) مردم را پند ميداد و آنها را نسبت بدنيا دعوت بزهد ميكرد و بكار آخرت ترغيب مينمود و اين سخنرانى از وى حفظ شده و نوشته گرديده آن حضرت در هر جمعه ميفرمود:
أيا مردم از خدا بپرهيزيد و بدانيد كه نزد او برميگرديد و هر كس آنچه كار خوب در اين دنيا كرده است دريافت ميكند و براى او حاضر مىشود و هر چه كار بد هم كرده در برابر او حاضر شود و آرزو كند كه كاش ميان او و اين كردار بدش مدت طولانى فاصله بود و خداوند شما را از خود بر حذر داشته، واى بر تو اى آدميزاده غافل با اينكه از تو غفلت نشود و حساب تو را دارند.
اى آدميزاده مرگ تو از هر چيز شتابندهتر است محققا بتو روى آورده و با كمال جديت تو را ميجويد و نزديك است گريبانت را بگيرد و گويا اينكه عمرت بسر رسيده و فرشته خدا جانت را گرفته و تنها بگورت در افتادى و جانت بتنت برگشته و دو فرشته خدا بنام ناكر و نكير ناخوانده و بىاجازه براى باز پرسى از تو بگورت در آمدهاند و تو را سخت آزمايش ميكنند.