قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٤٧ - ازل هماكنون نيز ازل است
را به سوى گذشته در نظر مىگيرند و تا آنجا كه انديشۀ آنان توانايى دارد به پيش مىروند.
سرانجام، پايان خط موهومى را كه خود در انديشه ساختهاند، ازل مىنامند. اين نوع انديشه در باب معنى ازل، به كلى بىاساس و دور از واقعيت است؛ زيرا معنى ازل را به هيچوجه نمىتوان از كشاندن خط زمان به سوى گذشتههاى دور بهدست آورد؛ و اين بدان جهت است كه ازل هرگز در ظرف زمان محدود نمىگردد تا بتوان با ترسيم يك خط به سوى گذشتههاى بسيار دور آن را يافت و معرفى كرد. معنى اين سخن آن است كه هرگونه كوشش و جستوجو جهت دريافت معنى ازل در ظرف ممتد زمان، كارى بيهوده و بىحاصل است.
براساس آنچه در اينجا ذكر شد، مىتوان دريافت كه حقيقت معنى ازل چيزى است كه از افق زمان و زمانيات بيرون است؛ ولى در عين حال به همۀ زمانها و موجودات زمانى احاطه و سيطره دارد. يعنى هيچ لحظهاى از لحظات زمان به حقيقت معنى ازل نزديكتر از ساير لحظهها نيست. همانگونه كه در مورد شكل اصلى دايره گفتهاند، هيچ نقطه از نقاط محيط يك دايره نسبت به مركز آن نزديكتر از ساير نقاط نيست؛ زيرا احاطۀ مركز نسبت به همۀ اطراف يكسان است.
ازل هماكنون نيز ازل است
حقيقت معنى ازل، مركز زمان است؛ معنى مركزيت، احاطۀ عينى و سيطرۀ واقعى است.
كسانى كه در اين باب سخن گفتهاند، ازل را مبدأ زمان خواندهاند؛ ولى آنچه مسلم است، اين است كه كلمۀ مبدأ در اينجا به معنى نقطۀ آغاز در پايان دورترين خط به سوى گذشته نيست؛ زيرا دورترين لحظۀ زمان همان اندازه به حقيقت ازل نزديك است كه لحظهاى كه هماكنون در آن هستيم. به اين ترتيب مىتوان گفت نزديك شدن به ازل، هرگز به معنى دور شدن از زمان حال نمىباشد. كسانى كه هرچه بيشتر دور شدن از زمان حال به سوى گذشته را طريق وصول به ازل مىدانند، سخت در اشتباهاند؛ زيرا همانگونه كه گذشت، هرچه در طول زمان به سوى گذشته واپس رويم، به هيچوجه از عرض آن بيرون نخواهيم رفت؛ و اين بدان جهت است كه طول زمان چيزى جز عرض آن نمىباشد.
زمان، از جملۀ موجوداتى است كه دو بعد طول و عرض آن در يك چيز خلاصه مىگردد. معنى اين سخن آن است كه بعد طول زمان چيزى جز بعد عرض آن نمىباشد.
بنابراين، اگر كسى طول زمان را مورد بررسى دقيق قرار دهد، در حقيقت بايد گفت