قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٢٣ - دليل قاعده
ذكر شد، هيچگونه منافاتى ندارد؛ زيرا اگرچه از نظر جمهور حكما مبناى هرگونه انتقال و استدلال فكرى از حكم كلى به جزئى رسيدن است، ولى اين حكم در صورتى درست است كه حكم جزئى به جزئيت و تشخّص مقيد نباشد، زيرا اگر حكم جزئى به جزئيت و تشخص مقيد شود، احكام كلى نمىتواند به آن سرايت كند.
بهطور مثال اگر كسى مفهوم كلى انسان را ادراك نمايد، مىتواند به ادراك همۀ افراد انسان كه جزئيات اين كلى به شمار مىآيند، نائل گردد؛ ولى با ادراك مفهوم كلى انسان به هيچوجه نمىتوان جزئيت و تشخص يك فرد را با همۀ خصوصيات و عوارض مشخصۀ وى اثبات نمود. و اين همان چيزى است كه در اين قاعده مورد بحث است؛ يعنى كلى را به جزئى از آن جهت كه جزئى و مشخص است، راهى نيست. هنگامى جزئى در درياى محيط كلى مستغرق مىگردد كه قيد جزئيت و تشخيص را فروگذارد. در اين صورت است كه حكم كلى در همۀ جزئيات سارى است. زيرا جزئى از قيد جزئيت رها گشته و در درياى كليت شناور شده است. بنابراين، ادراك جزئى نه كاسب است و نه مكتسب.
حاج ملاّ هادى سبزوارى اين مطلب را در يك بيت خلاصه كرده و مىگويد:
بل ليس جزئى بكاسب و لا مكتسب بل كسراب فى الفلا
و در مقام توضيح اين بيت چنين ادامه مىدهد:
إذ من يدرك جزئيّا بما هو جزئى أو حاله الجزئى لا يدرك منه جزئيّا آخر بما هو جزئى إلاّ أن يحسه بإحساس آخر و لا يكون الاخر مكتسبا منه و لا من الكلّى؛ لأنّ الكلىّ أجلّ من أن ينال الجزئى بما هو جزئى و الكاسب و المكتسب هو الكلىّ و إذ إستتبع تعقّل كلّى، تعقّل كلّى آخر إستتبع تعقّل أحكام جزئيّاته و لكن أحكامها الكلّية بحيث لا يشذّ أحكام فرد من الماضين و الغابرين عنه و لا يبقى حاجة إلى إستيناف نظر لتعقّل ذاتيّاتها و عرضيّاتها المشتركة فمعلومك التّصّورى و التّصديقى من الكليّات نور يسعى بين يدى عقلك. . . ١.
از آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، چندين نتيجه به دست مىآيد كه به ترتيب عبارتند از:
١. در جهان ادراك و عالم انديشه ارتباط توليدى وجود دارد.
٢. ارتباط توليدى در جهان ادراك چيزى جز رابطۀ منطقى نيست.
٣. ادراك جزئى مشخّص، از آن جهت كه يك ادراك جزئى است، با هيچ ادراك ديگر
[١] اللئالى المنتظمة. ص ٤٨.