قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧٦ - قدر و اعتبار عقل و ادراك
بيشتر حكماى اسلامى وقتى در مقام تعريف فلسفه برآمدهاند گفتهاند: «فلسفه عبارت است از ادراك حقايق اشياء همانگونه كه در جهان خارج موجوداند» ، ولى يك قيد به اين تعريف اضافه كرده و گفتهاند: «تا آنجا كه در طاقت بشر باشد» ، مقصود حكما از اضافهكردن اين قيد به تعريف حكمت اين است كه توانايى بشر را در مورد ادراك حقايق جهان هستى مطلق ندانستهاند، زيرا اين مسئله را به خوبى دريافتهاند كه دسترسى به فصول حقيقى و اشتقاقى اشياء و نيل به كنه هستى آنها از حدّ قدرت بشر خارج است.
اختلاف در آراء و عقايد و تشتّت در مناهج و مسالك نتيجۀ قصور و نارسايى در ادراك است. سقراط، حكيم بزرگ يونان، گفته است:
تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانم همى كه نادانم
قدر و اعتبار عقل و ادراك
اين مسئله كه آيا عقل و ادراك بشر تا چه اندازه داراى قدر و اعتبار است، از قديم الايام مورد بحث و گفتوگو بوده است. فيلسوف معروف آلمانى كانت بررسى اين مسئله را اساس فلسفۀ خويش قرار داده است. پس از كانت اين مسئله به عنوان يكى از مسائل اساسى فلسفه پيوسته مورد توجه و بررسى فلاسفه واقع شده است. حكماى مغربزمين معمولا اين مسئله را تحت عنوان انتقاد از عقل مورد بررسى قرار دادهاند. يكى از محققين غرب اين مسئله را به صورت زير مطرح كرده و مىگويد: «انسان در بادى نظر براى تصورات خود قائل به مابازايى در خارج است و عقيده دارد كه اين تصورات برابر واقعياتى است كه مستقل از ذهن او در خارج وجود دارد و آنچه ادراك مىكند، واقعى است. انسان نه مىتواند براى آن چيزى كه ناممكن مىداند قائل به واقعيتى بشود و نه مىتواند قبول بكند كه آن چيزى كه واجب مىشمارد وجود نداشته باشد. ليكن تجربه به زودى به انسان مىآموزد كه گاهى تصوراتش فريبنده است و خود دچار غلط و اشتباه شده است (اشتباهات احساس، اشتباهات حافظه، اشتباهات استدلال) . از اين گذشته، انسان غالبا متوجّه مىشود كه ديگران مانند او فكر نمىكنند و عقايد او مواجه با اعتراض ديگران مىگردد. اين اختلافها باعث مىشود كه انسان دربارۀ صحت اعتقادات خود شك كند و قدر و اعتبار وسايل شناسايى خود را كه حس و عقل باشد، مورد بحث و ترديد قرار دهد. مىتوان گفت نظير همان امرى كه در رشد فكرى يك فرد رخ مىدهد، در تاريخ فلسفه نيز روى داده است. بدين قرار كه پس از گذشتن دورههايى كه در آنها فعاليت فكرى فلسفههاى متعارضى را به بار آورده بود، متفكران سرانجام به اين مسئله توجه پيدا كردند كه آيا انسان اساسا