قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨١٣ - آيا بهطور مطلق مىتوان گفت قوه قبل از فعل است؟
مبحث قوّه و فعل جز در فلسفه اولى در جاى ديگر نمىتواند مطرح گردد.
٤. شناختن اين مسئله كه آيا بالفعل مقدّم است يا بالقوّه، خود يكى از اقسام تقدّم و تأخّر به شمار مىآيد. مسئلۀ تقدّم و تأخّر و ذكر اقسام آن در باب وجود، بدون ترديد از جمله مسائل فلسفۀ اولى به شمار مىآيد. با شناخت اين مسئله كه آيا بالفعل مقدّم است يا بالقوّه، شناخت برخى از اقسام تقدّم و تأخّر ميسر مىگردد.
آيا بهطور مطلق مىتوان گفت قوّه قبل از فعل است؟
كلمۀ «قوّه» و موارد استعمال آن در تاريخ فلسفۀ اسلامى داستانى دراز و سرگذشت پرنشيبوفرازى را به خود اختصاص داده است. اين كلمه در آغاز جز در معنى لغوى خود به كار نمىرفته است. معنى وضعى آن عبارت است از مبدأ افعال شاقّه. منشأ پيدايش كارهاى بسيار سنگين و طاقتفرسا را قوّه مىناميداند. با گذشت زمان، در اين معنى گسترش پيدا شد تا جايى كه هرگونه سختى و انعطافناپذير بودن در يك شىء را «قوه» خواندهاند. پس از مدتى در اين معنى نيز نوعى گسترش حاصل گشت و كلمۀ «قوه» به معنى هرگونه مبدأ انفعال به كار گرفته شد. در اين معنى قيد سختى و انعطافناپذير بودن از شناسنامۀ كلمۀ قوّه حذف شده است؛ و اين بدان جهت است كه سختى و آسانى در پذيرش و انفعال را يك چيز دانستهاند. به كار بردن كلمۀ قوّه در اين معنى به اين ترتيب است كه گفتهاند: فلان موجود داراى قوهاى است كه مىتواند چنين شود و چنان گردد.
معنى اين سخن، آن است كه فلان موجود مىتواند بسيارى از چيزها را بهپذيرد.
آنچه در اينجا ذكر شد، سرگذشت كلمۀ قوّه و موارد كاربرد آن را نزد مردم، اگرچه بهطور اجمال، تا حدودى نشان مىدهد. در همين مورد است كه حكما از يك نوع مناسبت كه بين معنى متعارف كلمۀ قوّه و معنى فلسفى آن وجود داشت، استفاده كرده و آن را در معنى فلسفى بدانگونه كه خود مىانديشيدهاند، به كار بردهاند.
پديدههايى كه با گذشت زمان يكى پس از ديگرى در جهان پيدا مىشوند، در يك چيزى با يكديگر مشتركاند و آن اين است كه هريك از پديدهها پيش از آنكه به منصۀ بروز و ظهور برسد، داراى نوعى امكان است كه با حيثيت قبول و عنوان پذيرش منطبق است. به همين جهت وجود شىء را از جهت امكان و آمادگى براى قبول و پذيرش اشياء ديگر قوّه ناميدهاند. و در مقابل اين معنى، وجود شىء را از جهت اينكه هماكنون داراى آثار مخصوص خويش است، فعليت خواندهاند. به اين ترتيب، معلوم مىشود هر