قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٨٦ - كل ما يقع به الادراك ليس الا النور
جمهور مردم از لغت نور اراده مىكنند، چيزى جز نور محسوس نمىباشد. عامۀ مردم وقتى از نور سخن مىگويند، همان چيزى را اراده مىكنند كه در چشم آنها علت ديدن به شمار مىآيد؛ ولى اگر ملاك و معنى نور روشن بودن و روشنكردن است، بايد گفت هرچيزى داراى اين خصلت باشد نور به شمار مىآيد.
برخى از حكما براساس همين معنى و طبق همين ملاك گفتهاند: «النّور هو الظّاهر لنفسه المظهر لغيره و الظّلمة ما يقابله» ؛ يعنى نور عبارت است از چيزى كه در حدّ ذات خود روشن باشد و ساير اشياء را نيز روشن گرداند. اگر اين سخن حكما در باب معنى نور درست باشد، ناچار بايد گفت مفهوم نور همانند مفهوم وجود يك مفهوم عام و شامل است كه همهچيز را در جهان ادراك فرامىگيرد. حقيقت امر اين است كه آنچه هم در حد ذات خود روشن است و هم ماهيات را روشن مىگرداند، چيزى جز وجود نمىباشد. به اين ترتيب مىتوان گفت وجود، نور است، زيرا وجود را هيچچيز نمىتواند روشن گرداند. هستى به خود هستى روشن است؛ ماهيات را نيز هستى روشن مىسازد.
جايى كه هستى نيست، روشنايى نيست. بنابراين، بايد گفت نيستى ظلمت و تاريكى به شمار مىآيد. در عرف عام، ظلمت و تاريكى هنگامى معنى پيدا مىكند كه حس باصره از دريافت نور محسوس محروم مانده باشد. نيستى نور در حس باصره تاريكى به شمار مىآيد. ولى در عرف حكما دايرۀ معنى ظلمت و تاريكى گستردهتر است؛ زيرا در نظر آنها نيستى ظلمت است. آنچه نيست نمىتوان آن را يافت و آنچه را نمىتوان يافت، نمىتوان آن را روشن ساخت.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، مىتوان ادعا كرد آنچه از مفهوم وجود مستفاد مىشود، همان چيزى است كه از مفهوم نور يا ظهور مستفاد مىگردد. همانگونه كه وجود هم بسيط است و هم نيازمند تعريف نمىباشد، نور و ظهور نيز هم بسيط به شمار مىآيند و هم نيازمند تعريف نمىباشند. در باب وجود، شدت و ضعف يا تقدّم و تأخّر از مراتب تشكيك به شمار مىآيند. در باب نور و ظهور نيز شدت و ضعف يا تقدّم و تأخّر چيزى جز مراتب متفاوت تشكيك نمىباشد. مصداق ظهور چيزى جز وجود نمىباشد. مفهوم نور حقيقى نيز جز در مورد وجود مصداق پيدا نمىكند. هرچيزى كه در جهان ظاهر گردد، ناچار از حقيقت ظهور ظاهر مىگردد. به اين ترتيب، مىتوان گفت حقيقت ظهور چيزى است كه هم در حدّ ذات خود ظاهر است و هم اشياء ديگر را ظاهر