قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩٠ - كل ما اقتضته طبيعة الشىء لذاته فليس يمكن ان يفارقه
كلّ ما اقتضته طبيعة الشّىء لذاته فليس يمكن أن يفارقه إلاّ
و الطّبيعة قد فسدت
هرچيزى كه مقتضاى طبيعت ذاتى يك شىء باشد، هرگز از آن جدا نمىگردد، مگر اينكه خود طبيعت بهطور كلى نابود شود. اين قاعده يك قانون عقلى است كه در اعتبار و درستى آن جاى هيچگونه اشكال براى كسى باقى نمىماند؛ زيرا وقتى گفته مىشود اگر چيزى مقتضاى طبيعت ذاتى يك شىء باشد، هرگز از آن جدا نمىگردد، دو احتمال مىتواند در اين مورد وجود داشته باشد كه به ترتيب عبارتند از:
١. مقصود از طبيعت ذاتى، ذاتى باب ايساغوجى ١است.
٢. مقصود از طبيعت ذاتى، ذاتى باب برهان ٢است.
اعم از اينكه مقصود از كلمۀ ذاتى، ذاتى باب ايساغوجى باشد يا ذاتى باب برهان، به صحّت اين قاعده هيچگونه لطمهاى وارد نمىشود؛ مگر اينكه كسى بگويد مقصود از اقتضاى ذاتى طبيعت هيچيك از دو احتمال نامبرده نيست؛ بلكه اقتضاى دوران نخستين طبيعت است. اگر كسى اين احتمال را در مورد معنى اين قاعده موجّه بداند، ديگر اين قاعده يك قانون عقلى نخواهد بود و طبعا از جرگۀ مسائل فلسفى بيرون خواهد ماند.
شيخ الرّئيس ابو على سينا اين قاعده را در آثار خويش به كار برده و كوشش كرده برخى مسائل فلسفى را بر آن استوار سازد؛ اما اينكه آيا وى تا چه اندازه از عهدۀ اين كار برآمده، يك پرسش است كه در خلال اين مبحث پاسخ آن خواهد آمد. از جملۀ مسائلى كه ابن سينا بر اين قاعده مبتنى نموده، انكار حركت جوهرى در طبيعت است. آگاهى در اين مورد سودمند است كه وى نيز مانند ساير فلاسفه تا پيش از زمان صدر المتألّهين به
[١] ذاتى باب ايساغوجى عبارت است از اينكه چيزى عين ذات يا جزء ذات شىء باشد.
[٢] ذاتى باب برهان يعنى چيزى كه عين ذات يا جزء ذات يا لازم ذات شىء باشد.