قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٠٠ - ملاك صدق و كذب در قضايا
نفس الامر چيزى است كه در مقابل وهم يا فرض بىاساس ذهن قرار مىگيرد. بنابراين، هم شامل مرتبۀ ماهيت مىشود و هم وجود خارجى و ذهنى را در بر مىگيرد. مرتبۀ ماهيت يا مقام ماهوى، مقامى است كه هيچ چيز جز ماهيت در آنجا صدق نمىكند. در مرتبۀ ماهيت نه وجود صادق است و نه عدم، و اين همان چيزى است كه آن را جواز ارتفاع نقيضين در مرتبه ناميدهاند.
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود دايرۀ شمول واقع يا نفس الامر به مراتب وسيعتر از دايرۀ شمول وجود خارجى يا ذهنى است؛ زيرا دايرۀ نفس الامر هم شامل وجود خارجى است و هم شامل وجود ذهنى. علاوه بر اين شامل مرتبۀ ماهيت نيز مىشود كه در آنجا نه وجود صادق است و نه عدم. بهطور مثال اگر گفته شود «انسان در مقام ذات و مرتبۀ ماهيت حيوان است» اين يك حكم واقعى و نفس الامرى است. همچنين اگر گفته شود «انسان در جهان خارج وجود دارد» ، اين نيز يك حكم واقعى و نفس الامرى است؛ در حالى كه بين دو مثال مزبور تفاوتى آشكار موجود است. چون در مثال اول سخن از وجود و عدم به ميان نيامده، ولى در مثال دوم حكم صريحا بر وجود خارجى انسان مترتب شده است. دايرۀ نفس الامر مورد سومى را نيز شامل مىگردد و آن جايى است كه حكم فقط بر موجود ذهنى مترتب شود؛ مانند اينكه گفته مىشود «كلى در ذهن آدمى موجود است» .
بنابراين، حكم در مرتبۀ ماهيت و حكم در وجود خارجى و حكم در وجود ذهنى هرسه از موارد شمول دايرۀ واقع و نفس الامر است؛ ولى اگر حكم نه براساس وجود است و نه در مرتبۀ ماهيت بلكه صرفا يك فرض بىاساس ذهنى است، آن حكم نفس الامرى نخواهد بود، مانند اينكه مثلا گفته شود «انسان جماد است» يا «عنقا موجود است» .
با توجه به آنچه گذشت، نسبت بين نفس الامر و وجود خارجى و ذهنى به روشنى معلوم مىگردد. نسبت ميان نفس الامر و وجود خارجى چيزى جز «عموم و خصوص مطلق» نيست؛ زيرا هرموجود خارجى نفس الامرى نيز هست، ولى نفس الامر لازم نيست در خارج هم موجود باشد؛ مانند همۀ احكامى كه در مرتبۀ ماهيت صدق مىكنند و از قيد وجود در خارج آزادند. بهطور مثال هنگامى كه گفته مىشود «عدد چهار زوج است» ، ذهن سليم انسان اين حكم را تصديق مىكند؛ در حالى كه صدق اين حكم