قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧٨ - الحد لا يكتسب من الاستقراء
الحدّ لا يكتسب من الإستقراء
حدّ يك شىء، كه نشاندهندۀ ذات و حقيقت آن باشد، هرگز از طريق استقراء جزئيات به دست نمىآيد. پيش از آنكه اين قاعده مورد بررسى واقع شود، اين مسئله بايد معلوم باشد كه معرّف يك شىء اگر حدّ تام باشد، پيوسته از جنس قريب و فصل قريب تشكيل مىگردد. منشأ انتزاع جنس و فصل قريب در خارج از ذهن انسان چيزى جز ماده و صورت خارجى نمىباشد؛ معنى اين سخن آن است كه مادۀ شىء همواره منشأ انتزاع جنس آن، و صورت شىء منشأ انتزاع فصل آن به شمار مىآيد. به اين ترتيب مىتوان گفت ذات يا حقيقت يك شىء عبارت است از جنس و فصل قريب كه در مورد آن به كار مىروند و قابل شناخت مىباشند. تفاوت جنس و فصل، كه از معقولات ثانيه به شمار مىآيند؛ با ماده و صورت كه از اعيان خارجى مىباشند، فقط در اعتبار لا بشرط و بشرط لا بودن است؛ يعنى اگر اين دو عنصر كه ذات يك شىء را تشكيل مىدهند، نسبت به حمل بر يكديگر آزاد و لا بشرط اعتبار شوند، آنها را جنس و فصل مىخوانند. ولى اگر بشرط لا اعتبار شوند و حمل آنها بر يكديگر ممتنع باشد، ماده و صورت خواهند بود.
اكنون كه اين مسئله بهطور اجمال معلوم شد، اين قاعده نيز معلوم مىشود كه حدّ يك شىء هرگز از طريق استقراء جزئيات آن به دست نمىآيد؛ زيرا حدّ تام همانگونه كه گذشت، نشاندهندۀ نوع يك شىء است و نوع يك شىء اگرچه در هريك از افراد يا جزئيات آن هميشه موجود است، ولى ادراك جزئى، از آن جهت كه يك امر جزئى است، به هيچوجه نمىتواند موجب ادراك نوع گردد؛ و اين بدان جهت است كه ادراك هريك از جزئيات همواره به وسيلۀ حواس و از طريق وضع و محاذات مخصوص انجام مىپذيرد. اين مسئله نيز روشن است كه يك ادراك جزئى كه در چهارچوب حواس انجام مىپذيرد، هرگز به معنى ادراك نوع نيست. دربارۀ اين مطلب در ضمن قاعدۀ «الجزئى لا