قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٢٦ - علم حصولى و علم حضورى
اقسام از بين خواهد رفت. اين مسئله در يكى از حواشى كتاب اللئالى المنتظمه به صورت زير مطرح شده است:
إنّما قسّم الشّيخ التّصديق إلى أقسامه و لم يقسّم التّصور، لأنّ انقسام التّصديق إليها إنقسام طبيعى ليس بالقياس الى شىء و لذلك يقتضى تباين الأقيسة المؤلفة منها بحسب الصّناعات المذكور؛ و أما التّصور فإنّه لا ينقسم إلى أقسام كذلك بل ينقسم مثلا الى الذّاتى و العرضى و الجنس و الفصل، و غيرها إنقساما عرضيّا و بالقياس إلى شىء، فإنّ الذّاتى قد يكون عرضيّا لغيره بخلاف المادّة الخطابيّة الّتى لا تصير برهانيّة. ١
علم حصولى و علم حضورى
ناگفته نماند كه در جهان علم و انديشه، آنچه مىتواند به دو قسم تصور و تصديق تقسيمپذير باشد، گونهاى از علم است كه آن را برحسب اصطلاح «علم حصولى» مىنامند. بنابراين مقسم تصور و تصديق را پيوسته علم حصولى تشكيل مىدهد.
«علم حصولى» عبارت است از حضور صورت معلوم نزد عالم. معنى اين سخن اين است كه علم انسان نسبت به موجودات جهان خارج همواره از طريق ادراك صورت موجودات امكانپذير است. بهطورى كه نيل به عين خارجيت و رسيدن به متن هستى اشياء براى بشر هرگز از اين طريق ميسر نيست. بنابراين، آنچه احاطۀ واقعى پيدا مىكند، چيزى جز صورت اشياء معلومه نيست. استاد بزرگوار ما، مرحوم علامۀ طباطبايى، در اين باب غالبا اين جمله را به كار مىبردند: انسان، پيوسته جهان خارج را مىجويد ولى همواره علم به آن را مىيابد.
به عبارت ديگر مىتوان گفت آنچه انسان هميشه مىجويد، جهان خارج است، ولى آنچه به جاى آن مىيابد چيزى جز علم به جهان خارج نيست. در اينجا ممكن است اين پرسش مطرح شود كه اگر نيل به عين خارجيت و رسيدن به اصل هستى در خارج امكانپذير نيست، چگونه مىتوان ادعا كرد كه يك موجود خارجى مىتواند براى انسان معلوم واقع شود؟
در مقام پاسخ به اين پرسش گفته مىشود اگرچه وصول انسان به عين خارجى وجود، امكانپذير نيست، ولى ادراك موجود خارجى از طريق حصول صورت آن در ذهن
[١] اللّئالى المنتظمة. ص ٧. حاشيه.