قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٣٠ - پريشانگويى لاك در باب مقول١٧٢٨ جوهر
است، درست خواهد بود ١.
پريشانگويى لاك در باب مقولۀ جوهر
اگر در آنچه از فيلسوف معروف تجربى مسلك، جان لاك، نقل شد، دقت كافى به عمل آيد، به روشنى معلوم خواهد شد كه اين فيلسوف براى اينكه نمىخواهد به يك حقيقت روشن اعتراف نمايد، تا چه اندازه كارش به پريشانگويى كشيده شده است.
در جايى ناچار مىشود وجود جوهر را در خارج، به قول خودش، جهت توجيه كيفيات فرض نمايد؛ در جاى ديگر وجود آن را بهطور كلى انكار مىكند؛ در مورد ديگر محل كيفيات را كه از آن به جوهر تعبير مىشود، با خود كيفيات مجهول مىداند. از طرف ديگر كيفيات را محتاج به يك عامل وحدت مىداند كه آن عامل وحدت در باب كيفيات جز وجود مقولۀ جوهر چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد. در مورد ديگر اعتراف مىكند كه يك شىء معين مىتواند اوصاف و عوارض خود را تغيير دهد، بدون اينكه در شىء بودن آن خلل وارد شود؛ در حالى كه آن شىء كه اوصاف و اعراض خود را تغيير مىدهد و در عين حال از شىء بودن ساقط نمىگردد، چيزى جز جوهر نيست.
همۀ اين اضطرابها و پريشانگويىها كه در سخنان لاك در باب جوهر ديده مىشود، از يك عامل يا انگيزه ناشى مىگردد، و آن عبارت است از اينكه اين فيلسوف در آغاز كار يك اصل را تأسيس كرده و ديگر نمىتواند از آن اصلى كه به دست خود تأسيس كرده، خارج شود و حتى آمادگى ندارد كوچكترين ايراد و انتقاد در مورد نقص يا خللى را كه احيانا بر آن اصل وارد مىشود، تحمل نمايد. شايد در اين جهت خيلى مقصر نباشد. زيرا بسيارى از انسانها بر اين خوى و طينت آفريده شدهاند. اصلى كه وى براى فلسفۀ خود تأسيس كرده و در چهارچوب آن زندانى گشته است، اين است كه منشأ ادراك بشر را به تجربۀ حسى منحصر نموده است. بنابراين، از نظر لاك هرآنچه در دايرۀ تجربۀ حسى نگنجد، بايد مورد انكار واقع شود. در حالى كه حكم روشن عقل در نهايت وضوح اعلام مىدارد وجود صفت بدون وجود موصوف، و هستى عرض بدون هستى معروض در خارج امكانپذير نيست. وجود معروض نيز در نهايت چيزى جز جوهر نيست. اكنون اگر هركس به واسطۀ پاىبند بودن به يك اصل، كه خود آن اصل ريشۀ
[١] منوچهر بزرگمهر، فلاسفۀ تجربى انگلستان، لاك و باركلى. ص ٤٨-٥٠.