قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٥٨ - لكل واحد من انواع الاجسام المادية صورة أخرى غير الصورة الجسمية
لكلّ واحد من أنواع الأجسام المادّيّة صورة أخرى غير الصّورة
الجسميّة بها يصير ذلك النّوع نوعا
هريك از انواع اجسام مادى علاوه بر صورت جسميۀ خويش داراى يك صورت نوعى نيز مىباشد. وجود اختلاف در ميان انواع اجسام به هيچوجه قابل انكار نيست. هيچكس نمىتواند تفاوت آشكار ميان يك جسم نباتى و جمادى را ناديده انگارد. تصور جسم مطلق بهطور مجرد و بدون هيچيك از صور نوعى براى بشر امكانپذير نمىباشد.
برخورد انسان با جهان اجسام تنها از طريق صورتهاى گونهگون عنصرى و معدنى يا جمادى و نباتى و حيوانى امكانپذير مىگردد. صدق صورتهاى نوعى در مورد اجسام، از نوع صدق مفاهيم عرضى به شمار نمىآيد. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اگر صدق يك مفهوم از نوع صدق مفاهيم عرضى نباشد، ناچار بايد يك مفهوم ذاتى و جوهرى به شمار آيد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مفهوم هريك از صورتهاى نوعى در مورد اجسام نسبت به مفهوم جسم مطلق، يك مفهوم اخص به شمار مىآيد. به اين ترتيب، مىتوان گفت مفهوم اخصّ صورت نوعى نسبت به مفهوم اعمّ جسم مطلق، يك مقوّم جوهرى و ذاتى به شمار مىآيد و در اينجا است كه جوهر جسم به انضمام يك صورت نوعى جوهرى، نوعى از انواع جسم را تشكيل مىدهد. اكنون ممكن است كسانى جوهر بودن صورت نوعى اجسام را مورد انكار قرار دهند و ادعا كنند كه يك جسم مىتواند در ضمن يك سلسله از صورتهاى عرضى نيز تحقق پيدا كند. مثلا گفته مىشود يك قطعه آهن چيزى جز جسم جامد نيست؛ ولى اين جسم جامد را مىتوان با يك سلسله تحولات مصنوعى و عرضى به صورتهاى گونهگون آشكار ساخت. در اين صورت چگونه مىتوان ادعا كرد كه هريك از صورتهاى نوعى اجسام، يك مقوّم جوهرى به شمار مىآيد؟