قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩٨ - نظر متكلمين در باب حركت
خواهد بود؛ يعنى در مقولۀ جوهرى، جوهر به شمار مىآيد و در مقولۀ عرضى چيزى جز عرض نيست.
همانگونه كه گذشت، ارسطو نظر فلاسفۀ باستان را در باب حركت نپسنديده و به جاى آن مطابق نقل حكماى اسلامى تعريف ديگرى آورده است. به حسب اين تعريف، «حركت، كمال اول است براى امر بالقوّه از آن جهت كه بالقوّه است» . مقصود از اين تعريف آن است كه هرجسم قبل از هرچيز داراى دو قوه است: اول قوّۀ اصل حركت و آغاز آن؛ دوم قوّۀ رسيدن به جايى كه با حركت بايد به آنجا برسد. قوّۀ نخست آن را «كمال اول» و قوّۀ دوم را «كمال ثانى» خواندهاند. قيد «از آن جهت كه بالقوّه است» در اين تعريف اضافه شده تا صور نوعيه از دايرۀ شمول آن خارج باشند؛ زيرا صورت نوعيه نسبت به اجسام كمال اول به شمار مىآيند؛ ولى نه از آن جهت كه اجسام بالقوّه هستند.
حاج ملاّ هادى سبزوارى عبارت ارسطو را در يك بيت چنين آورده است:
كمال أوّل لما بالقوّة من حيث أن قد لا بسته قوّة ١
نظر متكلمين در باب حركت
آنچه متكلمين در باب تعريف حركت گفتهاند با تعريف حكما به طور كلى متفاوت است.
متكلمين گفتهاند: «حركت عبارت است از كون اول در مكان دوم» . به همين مناسبت بايد گفت «سكون نيز عبارت است از كون دوم در مكان اول» . مقصود متكلمين از اين تعريف آن است كه جسم متحرك، يك موجود واحد است. به گونهاى كه هيچيك از حدود مختلف مسافت در مسير حركت به وحدت آن لطمه وارد نمىآورد. به اين ترتيب جسم واحد در مسافتهاى متعدد معنى حركت را ترسيم مىنمايد. عين عبارت متكلمين در اين باب چنين است:
الحركة حصول أوّل فى حيّز ثان و السّكون حصول ثان فى حيّز أوّل.
اگر كسى آثار صدر المتألّهين را مورد بررسى قرار دهد و در باب حركت جوهرى، كه وى آن را به اثبات رسانده، درست مطالعه كند، به آسانى درمىيابد كه نظر متكلمين در اين باب تا چه اندازه سطحى و بىپايه است. آنچه اين گروه در باب حركت گفتهاند به خوبى نشان مىدهد كه برداشت آنها از معنى حركت چيزى جز يك نوع تغيير مكان در
[١] شرح منظومه. بخش حكمت، ص ٢٣٨.