قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٦٢ - كل ماله جهتا قوه و فعل فله من حيث كونه بالقوة ان يخرج
كلّ ما له جهتا قوّة و فعل فله من حيث كونه بالقوّة أن يخرج إلى
الفعل بغيره
هر موجودى كه از يك سو بالقوّه باشد و از سوى ديگر بالفعل، ناچار براى خارج شدن از مقام قوّه و راه يافتن به مقام فعليت خويش، نيازمند به غير خويشتن خواهد بود. پيش از شرح معنى اين قاعده، ناچار بايد حدود معنى قوّه و فعل، اگرچه بهطور اجمال، روشن گردد. براى روشن شدن اين مسئله، بهتر است يك جسم را در نظر بگيريم. اين جسم از جهت اينكه جوهرى است ذو ابعاد، داراى فعليت است؛ ولى همين جسم از جهت اينكه بسيارى از امور را اكنون فاقد است و در آينده مىتواند دارا شود، موجودى بالقوّه محسوب مىگردد. آنچه يك جسم اكنون فاقد است و در آيندۀ دور و نزديك مىتواند واجد آن گردد، بسيار است. خروج از مقام قوّه و رسيدن و فعليتهاى گونهگون كار روزمره و هميشگى اين جهان است. راهى را كه موجودات در اين جريان پرماجرا طى مىكنند راهى بس دراز است. شگفت اينجا است كه در اين راه طولانى و مسير پرمخاطره هيچگونه درنگ و توقف براى هيچ موجودى نيست؛ زيرا درنگ مرگ است و توقف نابودى. و به اين ترتيب گفته مىشود قافلۀ موجودات پيوسته از اين مسير به جنبش و تكاپوى خود ادامه مىدهد و سرانجام روزى دير يا زود شاهد مقصود و پيروزى را در آغوش خود خواهد گرفت.
بنابراين، هرموجود مادى در اين جهان، همواره داراى دو جنبۀ قوّه و فعل است. اين مسئله نيز روشن است كه يك موجود نمىتواند از آن جهت كه بالفعل است از همان جهت نيز بالقوّه باشد. به عبارت ديگر بايد گفت يك شىء نمىتواند از آن جهت كه چيزى را دارا است، از همان جهت نيز همان چيز را دارا نباشد؛ زيرا داشتن و نداشتن چيزى در مورد واحد و از جهت واحد يك تناقض آشكار است. به اين ترتيب بايد گفت