قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٢٢ - پاسخ هليات بسيطه، قضاياى ثنايى را تشكيل مىدهد
انعكاس و اطّراد در مورد يك شىء باشد؛ ولى تمام ذاتيات عام و خاص آن را در بر نداشته باشد. بهطور مثال اگر كسى در مقام تعريف انسان كلمۀ «ضاحك» را به كار برد، دو خاصيت منعكس بودن و مطّرد بودن تعريف را به دست آورده است؛ ولى هرگز نتوانسته تمام ذاتيات عام و خاص انسان را نشان دهد. بنابراين، كسانى كه فايدۀ تعريف را فقط در دو خاصيت منعكس و مطّرد بودن منحصر مىنمايند، مسئلۀ ماهيت يا وجود براى آنان مطرح نيست و در نتيجه، رعايت شرايط حدّ تام را ضرورى نمىدانند.
ابن سينا از جملۀ فيلسوفانى است كه با اين نوع برداشت از تعريف سخت مخالفت كرده و ذكر تمام ذاتيات يك شىء را در تعريف آن لازم مىداند. عين عبارت وى چنين است:
. . . فإنّك إذا تركت بعض الفصول فقد تركت بعض الذّات و الحدّ عنوان للذّات و بيان له فيجب أن يقوم الحدّ فى النّفس صورة معقولة مساوية للصّورة الموجودة بتمامها فحينئذ يعرض أن يتميّز أيضا المحدود. . . و لذلك فلا حدّ بالحقيقة لما لا وجود له. ١
پاسخ هليّات بسيطه، قضاياى ثنايى را تشكيل مىدهد
قضيه در فن منطق به سه قسم ثنائى و ثلاثى و رباعى تشكيل مىشود؛ به اين ترتيب كه رابطه يا در قضيه حذف مىشود و يا بهطور صراحت ذكر مىگردد. در جايى كه رابطه در قضيه ذكر مىشود يا همراه با ذكر جهت قضيه هست و يا بدون ذكر جهت آورده مىشود.
قسم اول را ثنايى و قسم دوم ثلاثى خواندهاند. به همين ترتيب قسم سوم را-كه علاوه بر ذكر رابطه ذكر جهت نيز در آن رعايت شده-رباعى ناميدهاند. اين تقسيمبندى، به ترتيبى كه ذكر شد، بر اين اصل استوار است كه وجود رابطه بين موضوع و محمول در قضيه، يك عنصر اساسى است.
ولى يك تقسيمبندى ديگر در باب قضيه انجام شده كه براساس وجود رابطه يا عدم آن مبتنى گشته است. در اين تقسيمبندى نيز قضيه به دو قسم ثنايى و ثلاثى تقسيم مىشود. ولى اصطلاح ثنايى در اين تقسيم داراى معنايى است كه با آنچه در تقسيمبندى اول آمده متفاوت است؛ زيرا قضيۀ ثنايى در اينجا به معنى اين است كه هيچگونه رابطهاى بين موضوع و محمول آن وجود ندارد. اينگونه قضايا همان «مفاد هليّات بسيطه»
[١] النجاة. بخش منطق. ص ٧٩.