قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩٧ - اصول نظريات در باب حركت
سه چيز را بايد از يكديگر جدا به حساب آورد؛ زيرا اگر در اين باب دقت كافى به عمل نيايد، امكان دارد اشخاص بسيارى دچار اشتباه شوند. آن سهچيز كه بايد از يكديگر جدا به حساب آورده شوند، به ترتيب عبارتند از:
١. تجدد و نوبهنو شدن يك چيز
٢. چيزى كه تجدد و نوبهنو شدن، به آن وابسته است.
٣. چيزى كه متجدد و نوشونده است.
قسم اول، يعنى تجدّد يك شىء، همان معنى واقعى حركت است؛ قسم دوم مقولهاى است كه حركت در آن واقع مىشود، اعم از اينكه آن مقوله جوهر باشد يا عرض؛ و قسم سوم عبارت است از موضوع حركت.
در باب موضوع حركت سخن بسيار گفته شده، ولى موضوع حركت در جوهر جهان از نظر صدر المتألّهين و پيروانش چيزى جز هيولا، كه به صورتى نامعين متحصّل است، نيست. آنچه مورد تغيير و تبديل واقع مىشود، خصوصيتهاى صورتهاى گونهگون است و آنچه موضوع اينهمه دگرگونىهاست، همان هيولاى متحصّل به صورتى نامعيّن است.
اكنون كه تفاوت بين معانى سهگانه معلوم شد، تعريف معنى حركت نيز به روشنى معلوم مىگردد؛ زيرا تجدّد و نوبهنو شدن يك چيز، همان خروج تدريجى شىء از مرحلۀ قوّه به مقام فعل است. اين تعريف در باب حركت از قديم الايام مورد توجه فلاسفه بوده است؛ ولى ارسطو و پيروانش اين تعريف را نپسنديدهاند و ايرادهايى بر آن وارد ساختهاند.
لازم به يادآورى است كه اين تعريف يا هرگونه تعريف ديگر براى معنى حركت، فقط تعريفهاى لفظى يا شرح الاسم هستند و به هيچوجه تعريف حقيقى به شمار نمىآيند؛ زيرا اولا حركت يك معنى بديهى است كه معمولا به كمك حواس در انديشۀ انسان حاصل مىشود؛ ثانيا تعريف حقيقى بايد از جنس و فصل تركيب گردد. جنس و فصل منطقى نيز بايد از ماده و صورت خارجى انتزاع شوند. در حالى كه حقيقت حركت در خارج نه ماده دارد و نه صورت. به اين ترتيب بايد گفت حركت، از نوع ماهيات نيست و تحت هيچ مقولهاى از مقولات نمىتوان آن را محدود كرد. به همين جهت است كه مىبينيم حركت در مقولات مختلف وجود دارد و در هرمقولهاى از جنس همان مقوله