قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٩٩ - الفاعل و الغاية قد يتحدان
الفاعل و الغاية قد يتّحدان
يكى از مسائل اساسى در فلسفۀ اولى همانا مسئلۀ عليت و معلوليت است. بيشتر حكماى اسلامى علتهاى چهارگانه در فلسفۀ ارسطو را پذيرفته و دربارۀ آنها به بحث و گفتوگو پرداختهاند. اين بزرگان، علتهاى چهارگانه را به دو قسم علل وجود و علل ماهيت تقسيم كردهاند. علل وجود به ترتيب علت فاعلى و علت غايىاند و علل ماهيت كه آنها را علل قوام نيز مىنامند، به ترتيب علت مادى و علت صورى مىباشند.
در برخى موارد به آسانى مىتوان گفت فاعل يك شىء، چيزى جز غايت آن نيست.
اين مسئله در مورد فاعل كل عالم، يعنى مبدأ نخستين جهان، به روشنى معلوم است؛ زيرا همانگونه كه در مبحث فعل حق تبارك و تعالى گذشت، غرض و غايت از فعل حق تبارك و تعالى چيز ديگرى جز خود حق تبارك و تعالى نمىباشد. برهان فعل حق خود حق است نه چيز ديگر.
وقتى معنى علت غايى به دقت مورد بررسى واقع شود، به روشنى معلوم مىشود به هيچوجه نمىتوان آن را از علت فاعلى جدا به شمار آورد. تفاوت بين علت غايى و علت فاعلى تنها مىتواند در عالم اعتبار مورد ارزيابى قرار گيرد. بهطور مثال گفته مىشود هنگامى كه شخص تشنه براى رفع تشنگى خويش اقدام به نوشيدن آب مىكند، در آغاز كار و پيش از هرچيز ديگر، رفع تشنگى خويش را تصور كرده سپس براى تحقق بخشيدن به آن اقدام به نوشيدن آب مىنمايد. در اينجا فاعل نوشيدن آب، شخصى است كه مىخواهد رفع تشنگى خويش را در جهان خارج تحقق بخشد. علت غايى نوشيدن آب نيز چيزى جز رفع تشنگى همان شخص نيست. به اين ترتيب، مىتوان گفت بين علت غايى و علت فاعلى هيچگونه فاصلهاى وجود ندارد. معنى اين سخن آن است كه علت غايى و علت فاعلى هم در وجود و هم در ماهيت با يكديگر متحدند.