قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٥١ - طرح يك پرسش و بيان پاسخ آن
نور نسبت داد، جهت ماهيت و حدّ يك موجود را نيز نمىتوان به فاعل منسوب كرد. به اين ترتيب، مىتوان گفت ماهيت به هيچوجه مورد تعلق جعل و ايجاد واقع نمىشود؛ بلكه آنچه پيوسته مورد تعلق جعل و ايجاد و افاضه است، چيزى جز وجود نمىباشد.
جعل و ايجاد، افاضه و اشراق را بايد خصلت هستى به شمار آورد. نقش ماهيت در مورد موجودات بسيط و مجرد، همانند نقش وجود ماده در مورد موجودات مادى و مركب مىباشد. همانگونه كه ملاك كثرت و تفرقه در مورد موجودات مادى و مركب چيزى جز وجود ماده يا هيولاى اولى نمىباشد، ملاك تعدد و دوگانگى در باب موجودات بسيط و مجرد نيز چيزى جز ماهيت نيست. به اين ترتيب، مىتوان گفت هرگونه كثرت و پراكندگى در جهان بسايط و عالم مجردات، تنها از ماهيات ناشى مىشود. مولوى در اين باب گويد:
همچو آن يك نور خورشيد سما صد بود نسبت به صحن خانهها
اين مسئله را شيخ الرّئيس ابو على سينا پذيرفته و منشأ هرگونه تركيب و تعدد را در جهان بسايط تنها ماهيات به شمار آورده است. وى قاعدۀ معروف «كلّ ممكن زوج تركيبى» را در كتاب الهيات شفا مورد بحث قرار داده است. اين قاعده به خوبى نشان مىدهد كه هرگونه تركيب و تعدد را بايد در باب ماهيات جستوجو كرد؛ و به همين جهت است كه ماهيات مثار كثرت و منشأ پراكندگى به شمار آمدهاند.
طرح يك پرسش و بيان پاسخ آن
تاكنون ثابت شد كه ماهيت به هيچوجه نمىتواند مورد جعل و ايجاد واقع شود؛ در اين صورت ممكن است اين پرسش پيش آيد اگر ماهيت به هيچوجه مجعول نمىباشد، آيا نمىتوان گفت آنچه مجعول و مخلوق نيست از مصاديق واجب الوجود است؟ به عبارت ديگر، گفته مىشود وقتى چيزى در اين جهان نيازمند به علت نباشد، ناچار بايد آن را واجب الوجود به شمار آورد.
در مقام پاسخ به اين پرسش گفتهاند: مجعول واقع نشدن يك چيز هرگز به معنى واجب الوجود بودن آن نيست؛ زيرا برخى از امور از جهت مرتبه و مقام پايينتر از جعل و ايجاداند. ماهيت چيزى است كه از جهت مرتبه و مقام همواره پايينتر از جعل و ايجاد قرار گرفته است. آنچه مجعول واقع مىشود، ناچار داراى نوعى تحصّل و فعليت است؛ در حالى كه ماهيت، از آن جهت كه ماهيت