قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٥٢ - طرح يك پرسش و بيان پاسخ آن
است، داراى هيچگونه فعليت و تحصّل نمىباشد. واجب الوجود مجعول نيست، ماهيت نيز مجعول نمىباشد؛ ولى واجب الوجود فوق مقولۀ جعل است؛ در حالى كه يك ماهيت هميشه دون مرتبۀ جعل قرار گرفته است.
اكنون كه معلوم شد ماهيت به هيچوجه مورد تعلق جعل و ايجاد واقع نمىشود، اين مسئله نيز معلوم مىشود كه جعل و ايجاد خصلت وجود و ملك طلق هستى به شمار مىآيد. حقيقت وجود به ذات خويش متجلى است. تجلّى وجود، ظهور هستى است و ظهور يك شىء به هيچوجه مباين و جدا از شىء نمىباشد؛ زيرا اگر چيزى مباين و جدا از يك شىء باشد، ظهور آن به شمار نمىآيد. نخستين تجلّى هستى را «وجود منبسط» يا «عقل كلى» نام نهادهاند.
وجود منبسط، مثال هستى است. عقل كلى نيز طراز وجود به شمار مىآيد؛ زيرا اثر فاعل در فعل، چيزى جز مثال فاعل نمىباشد. تأثّر و انفعال يك شىء از فاعل به معنى اين است كه آن شىء مثال فاعل را در خود پذيرفته است. مثلا گفته مىشود وقتى آتش در يك جسم اثر مىكند و آن جسم از آتش اثر مىپذيرد، كارى كه در واقع و نفس الامر انجام مىشود، اين است كه آتش مثال خود را كه چيزى جز سخونت و گرمى نيست، در جسم ديگر ايجاد مىكند. در مورد ساير امور نيز وضع به همين منوال است. مثلا وقتى يك شخص به عنوان معلم يا گوينده، شخص ديگر را تحت تأثير خويش قرار مىدهد، كارى كه انجام مىشود اين است كه شخص معلم يا گوينده مثال خويش را كه چيزى جز صورت عقليۀ وى نمىباشد، در شخص شنونده ايجاد مىكند. به اين ترتيب مىتوان گفت اثر فاعل، چيزى جز مثال فاعل نمىباشد و به همين جهت است كه فعل همواره فاعل را نشان مىدهد و از طريق فعل به فاعل مىتوان راه يافت.
اين مسئله را بو على سينا در برخى از آثار خويش مطرح ساخته است. صدر المتألّهين نيز در كتاب اسفار سخن وى را نقل كرده و مورد بررسى قرار داده است. عين عبارت ابن سينا به نقل از صدر المتألّهين چنين است:
. . . فإنّ كل منفعل عن فاعل فإنّما ينفعل بتوسّط مثال واقع من الفاعل فيه، و كلّ فاعل يفعل فى المنفعل بتوسّط مثال يقع منه فيه، و ذلك بيّن بالإستقراء فإنّ الحرارة النّاريّة تفعل فى جرم من الأجرام بأن تضع فيه