قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٥٧ - الجنس ماهية مبهمة
الجنس ماهيّة مبهمة
جاى هيچگونه ترديد نيست كه جنس همانند ساير كليات منطقى در زمرۀ معقولات ثانيه به شمار مىآيد. در اين مسئله نيز ترديد نيست كه بين اين ماهيت و ساير ماهيات يك تفاوت آشكار وجود دارد. تفاوت بين ماهيت جنس و ساير ماهيات در اين است كه جنس همواره يك ماهيت مبهم به شمار مىآيد. در حالى كه ساير ماهيات به هيچوجه داراى ابهام نيستند. علت ابهام در ماهيت جنس چيزى جز ابهام در منشأ پيدايش آن نيست. منشأ انتزاع جنس در جهان خارج، چيزى جز مادۀ مبهم يا هيولاى اولى نمىباشد؛ همانگونه كه منشأ انتزاع فصل، چيزى جز فعاليت صورت نخواهد بود. به اين ترتيب گفته مىشود همانگونه كه ماده، از آن جهت كه ماده است، مبهم و ناقص است و پيوسته فعليت و تحصّل خود را از صورت فعليه كسب مىكند، جنس نيز، از آن جهت كه جنس تمام مشترك بين انواع مختلفة الحقايق است، مبهم و ناقص است و پيوسته تحصّل خود را در ضمن فصول منطقى مىيابد. معنى اين سخن آن است كه ماهيت جنس بهطور مستقل به هيچوجه قابل اشارۀ عقلى نمىباشد؛ زيرا جنس عبارت است از يك ماهيت ناقص كه بدون انضمام فصول و دائر شدن بين انواع هرگز نمىتواند تحقق يابد. اگر كسى در باب جنس به گونهاى ديگر سخن گويد، و معنايى جز آنچه ياد شد، براى آن در نظر گيرد، ناچار بايد گفت آن معنى جنس نخواهد بود. بهطور مثال گفته مىشود حيوان، از آن جهت كه نسبت به انواع گونهگون، جنس به شمار مىآيد، بدون انضمام فصول و بدون دائر شدن بين انواع به هيچوجه تحقق نمىيابد و قابل اشارۀ عقلى نيز نيست. بنابراين، وقتى ماهيت حيوان، معقول واقع مىشود وجود عقلانى حيوان را هرگز نبايد جنس به شمار آورد؛ زيرا وجود حيوان معقول چيزى جز مادۀ عقلى نمىباشد؛ و اين بدان جهت است كه وجود معقول، از جهت اينكه وجود يافته است، ناچار بشرط لا اعتبار