قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٢٠ - مفهوم هستى، ماهيت هستى نيست
٢. هستى، از آن روى كه هستى است، منشأ فاعلى ندارد.
٣. هستى، از آن روى كه هستى است، مبدأ مادى ندارد.
وقتى اين مسئله روشن باشد كه صرف هستى به هيچوجه از يك مبدأ مادى ناشى نمىگردد، اين مسئله نيز روشن خواهد بود كه هستى هرگز در يك موضوع واقع نمىشود؛ زيرا موضوع يك شىء همواره بايد پيش از خود شىء تحقق داشته باشد.
براساس اين قاعده، بايد گفت علت صورى و علت غايى نيز در صرف هستى امرى نامعقول به شمار مىآيد؛ زيرا علت غايى يك شىء پيوسته بايد پيش از آن وجود داشته باشد؛ همانگونه كه علت صورى نيز بايد قبل از شىء تحقق يابد. به اين ترتيب، مىتوان گفت صرف هستى نه جزء خارجى دارد و نه جزء ذهنى؛ نه ماده دارد و نه صورت؛ نه موضوع چيزى واقع مىشود و نه در چيزى حلول مىنمايد. دليل اين امر آن است كه عناوين مزبور در مورد چيزى مىتوانند صادق باشند كه آن چيز مسبوق به غير خويش باشد؛ در حالى كه صرف هستى يا وجود محض، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه مسبوق به غير خويش نمىباشد. لازم به يادآورى است كه آنچه تاكنون در اينجا مورد بحث و بررسى واقع شد، تنها در مورد صرف هستى يا وجود محض مىتواند اعتبار داشته باشد. اما هنگامى كه هستى را در كسوت ماهيات مورد بررسى قرار دهيم، همۀ عناوين سابق مصداق پيدا مىكنند؛ زيرا وجود در لباس ماهيات هم مىتواند جزء واقع شود و هم مىتواند كل به شمار آيد. هيولا و صورت، جوهر و عرض، و بالأخره همۀ عناوين و مفاهيم ماهوى، هنگامى مصداق پيدا مىكنند كه هستى در لباس ماهيات و كسوت تعيّنات مورد بررسى واقع شود.
مفهوم هستى، ماهيت هستى نيست
براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اين مسئله به روشنى معلوم گشت كه صرف هستى مسبوق به غير نيست و داراى اجزاء حدّى نيز نمىباشد. در اين مسئله نيز هيچگونه ترديد وجود ندارد كه اگر چيزى داراى اجزاء حدّى مانند جنس و فصل نباشد، داراى حدّ تام نيز نخواهد بود. با توجه به اين مقدمات به آسانى مىتوان گفت صرف هستى، چون داراى حد تام نمىباشد، داراى ماهيت نيز نمىباشد.
اين مسئله در آثار صدر المتألّهين شيرازى به تفصيل مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. وى با يك سلسله براهين محكم و استوار نشان داده است كه هستى چون عين