قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٣٨ - پاسخ چهارم
همۀ معلومات عالم است؛ آنچه دانستنى باشد مىداند و هيچچيز نمىتواند از حيطۀ علم او بيرون بوده باشد. معنى اين سخن آن است كه خداوند مىداند كداميك از معلومات در جهان به وقوع مىپيوندد و كداميك از آنها هرگز تحقق نمىيابد. به اين ترتيب گفته مىشود آنچه را خداوند مىداند كه در عالم تحقق پيدا مىكند مورد اختيار و ارادۀ خويش قرار مىدهد؛ زيرا اگر آنچه خداوند به وقوع آن عالم است تحقق نپذيرد، لازم مىآيد علم خداوند به جهل تبديل گردد. (تعالى عن ذلك علوّا كبيرا) . به همين ترتيب گفته مىشود آنچه را خداوند مىداند كه هرگز در جهان تحقق پيدا نمىكند، مورد اراده و اختيار خويش قرار نمىدهد. زيرا چيزى كه وجودش در عالم محال و ممتنع است، مورد تعلّق اراده واقع نمىگردد؛ و اين بدان جهت است كه خواستن امر محال، خود يك امر محال به شمار مىآيد.
اين طرز تفكر و اين نوع انديشه را در رباعى معروفى كه به حكيم عمر خيّام منسوب است، مىتوان نشان داد:
من مىخورم و هركه چو من اهل بود مى خوردن من به نزد او سهل بود
مى خوردن من حق ز ازل مىدانست گر مى نخورم علم خدا جهل بود
عبارت امام فخر رازى در اين باب چنين است:
(و منهم من قال) إنّ اللّه تعالى عالم بجميع المعلومات فيعلم أىّ المعلومات ستقع و أيّها لا تقع؛ و ما علم منه أنّه سيقع يكون واجب الوقوع لأنّه لو لم يقع لأنقلب علمه جهلا. و إذا كان هو متعيّنا للوقوع و غيره ممتنع الوقوع لا جرم يريد ما يعلم أن يقع و لا يريد غيره لأن إرادة المحال محال ١.
بين آنچه در شعر خيّام آمده و آنچه در كتاب مباحث المشرقيۀ امام رازى ذكر شده، چندان تفاوت ديده نمىشود.
پاسخ چهارم
فرقهاى ديگر از متكلمين، يگانه راهحل مشكل را مصلحت واقعى در فعل حق دانستهاند.
اين جماعت بر اين عقيدهاند كه افعال خداوند متعال داراى مصالح واقعى و نفس الأمرى است؛ اگرچه آن مصالح از نظر انسان پنهان مانده باشد. به اين ترتيب مىتوان گفت در نخستين لحظۀ آفرينش، نوعى مصلحت وجود داشته كه در ساير اوقات نبوده است. در
[١] همانجا.