قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٦٢ - الصورة فى كل شىء تمام حقيقته
قاعده، از گنجايش اين مختصر بيرون است.
صدر المتألّهين پس از اينكه موارد گونهگون اطلاق كلمۀ صورت را ذكر مىكند مىگويد اگر اين موارد را به دقت مورد بررسى قرار دهيم، معلوم مىشود همۀ آنها در يك معنى با يكديگر متحدند. آن معنى عبارت است از اينكه گفته مىشود: صورت فعليۀ يك موجود، تمام حقيقت آن به شمار مىآيد. شايد اطلاق كلمۀ صورت در برخى موارد با معنى اين قاعده مطابقت نداشته باشد؛ ولى آنچه مسلم است، و شايد مقصود صدر المتألّهين نيز همين باشد، اين است كه اطلاق كلمۀ صورت در موارد يادشده به نحو اشتراك معنوى انجام مىپذيرد. اشتراك معنوى برخلاف اشتراك لفظى عبارت است از اينكه يك لفظ در معنى واحد استعمال شود؛ ولى معنى موضوع له آن داراى مراحل متفاوت و مراتب گونهگون باشد.
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، به آسانى مىتوان گفت قدر جامع بين موارد اطلاق كلمۀ صورت چيزى جز اين نيست كه گفته شود: صورت فعليۀ يك موجود تمام حقيقت آن به شمار مىآيد. براى روشن شدن معنى اين قاعده، يك مسئله بايد به دقت مورد بررسى قرار گيرد. آن مسئله عبارت است از اينكه گفته مىشود هرموجود كه از ماده و صورت تركيب يافته باشد، مادۀ آن چيزى جز يك امر مبهم و غير متحصّل نيست. ابهام ماده به معنى اين است كه داراى هيچگونه تحصّل و تعيّن نيست. تحصّل در مورد ماده چيزى جز اين نيست كه مىتوان گفت مادۀ يك شىء، قوّه براى اشياء ديگر است. بالقوّه چيزى را گويند كه تنها مىتواند بپذيرد. پذيرفتن يا قبولكردن ذات ماده را تشكيل مىدهد. برخلاف ماده، صورت چيزى است كه همواره داراى فعليت و تحصّل است؛ هيچ موجودى بدون صورت فعليۀ خويش تحقق نمىيابد. حقيقت هرشىء را در صورت فعليۀ آن بايد جستوجو كرد. به عبارت ديگر مىتوان گفت: هرموجود مادى كه در اين جهان مشاهده مىشود، همواره داراى دو جهت نقص و كمال است. جهت نقص آن چيزى جز اين نيست كه مىتواند بسيارى از كمالات را بپذيرد؛ در حالى كه جهت كمال در آن موجود، چيزى را گويند كه هيچگونه كمال ديگر را نمىپذيرد؛ و اين بدان جهت است كه يك فعليت هرگز نمىتواند فعليت ديگر را بپذيرد؛ زيرا معنى فعليت طرد فعليت ديگر است. آنچه مىتواند فعليت ديگر را بپذيرد، تنها قوۀ فعليت است نه خود فعليت. اتحاد بين دو امر متحصّل هميشه محال است. اتحاد را فقط در جايى مىتوان