قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٠٦ - در جوهر نيز جهش نيست
ظاهر پيوسته جلوه مىنمايد، اگر در واقع و نفس الامر نيز پيوسته باشد، ناچار بايد گفت چيزى جز حركت نيست؛ ولى اگر تغيير به گونهاى است كه در واقع پيوسته نيست، به هيچوجه نمىتوان آن را حركت به شمار آورد. شايد كسانى از فلاسفۀ باستان، كه وجود حركت را در خارج مورد ترديد قرار دادهاند، خواستهاند همين مسئله را به اثبات رسانند.
شايد مقصود آنان اين بوده است كه آنچه در جهان به عنوان تغيير مشاهده مىكنيم، يك سلسله امور دفعى به شمار مىآيند. مقصود فلاسفۀ باستان هرچه باشد، در اين مسئله نمىتوان ترديد كرد كه آنچه تغييرپذير به شمار مىآيد، بايد پيش از آنكه قبول تغيير كند، داراى استعداد و قوّۀ تغيير بوده باشد؛ زيرا اگر يك شىء داراى قوّۀ تغيير نباشد، به هيچوجه تغيير را نمىپذيرد. اين بيان نيز روشن است كه وقتى يك شىء بالقوّه باشد، ناچار براى وصول به فعليت خويش، نيازمند حركت است.