قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٤٤ - در ذات فعل معنى حدوث نهفته است
نمىتواند مرجّح واقع شود و فعل خداوند را به نخستين لحظۀ آفرينش اختصاص دهد؛ زيرا آن مصلحت نسبت به همۀ لحظهها يكسان است. اما اگر كسى صورت دوم را انتخاب كند و بگويد مصلحت واقعى از لوازم ذات فعل خداوند نيست، در اين فرض بار شدن مصلحت واقعى بر فعل خداوند در لحظۀ نخستين آفرينش، نيازمند يك مرجّح است. به اين ترتيب مىتوان گفت مشكل اساسى، كه همان پرسش از وجود مرجّح در مورد نخستين لحظۀ آفرينش است، همچنان به قوت خود باقى است؛ مگر اينكه گفته شود آفرينش را به هيچوجه آغاز نيست و فعل خداوند هميشگى و ايجاد وى جاودانه است.
عبارت امام فخر رازى در اين باب چنين است:
(و أمّا قوله رابعا) إنّما خصّصه بذلك الوقت رعاية لمصالح العباد (فنقول) المصلحة المترتّبة على حصول فى ذلك الوقت إمّا أن تكون من لوازم ذلك الفعل، فحينئذ يترتّب عليه متى وجد و ما يكون كذلك لا يكون مرجّحا بوقت دون وقت، و إمّا أن لا تكون من لوازم وجود ذلك الفعل، فحينئذ ترتّب تلك المصلحة على حصوله فى ذلك الوقت دون ساير الأوقات من قبيل الجائزات، فننقل الكلام إلى أنّه لماذا ترتّب حصول المصلحة فى ذلك الوقت و لم يترتّب فى وقت آخر ١؟
در ذات فعل معنى حدوث نهفته است
آخرين و مهمترين راهحلّ مشكل ربط حادث به قديم، اين است كه گفتهاند تصور معنى فعل بدون اينكه آغازى براى آن در نظر گرفته شود، امكانپذير نيست. معنى اين سخن آن است كه حادث بودن يا آغاز داشتن، چيزى نيست كه به ازلى بودن فاعل بازگردد؛ بلكه تنها مىتوان آن را از لوازم ذاتى فعل به شمار آورد. به اين ترتيب مىتوان گفت آنچه فاعل قديم يا مبدأ ازلى انجام مىدهد، ايجاد است؛ ولى به مجرد اينكه ايجاد آغاز مىگردد، حدوث را نيز به همراه خود خواهد داشت. بيشتر حكما اين راهحل را نيز مورد ايراد و انتقاد قرار داده و گفتهاند اگرچه در ذات فعل معنى حدوث نهفته است، ولى حدوث زمانى فعل خداوند در لحظۀ نخست آفرينش به هيچوجه قابل اثبات نيست؛ زيرا اگر لحظۀ نخست آفرينش مسبوق به زمان باشد، وجود زمان كه خود در نظام آفرينش
[١] همانجا.