قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٦٨ - رمز در سخن قدما
سخن را با موازين عقلى و منطقى سازگار نديدند، در صدد برآمدند اين بيان را به عقيدۀ خود با موازين منطقى منطبق سازند و به همين منظور گفتند مقصود از تاريكى مطلق چيزى جز يك نوع خلأ بىپايان نمىباشد. اين سخن بدينمعنى است كه همۀ موجودات اين جهان، ملأ را تشكيل مىدهند، ولى در آغاز از يك نوع خلأ برمىآيند.
صدر المتألّهين شيرازى سخن اين گروه از فلاسفه را نيز با موازين عقلى به هيچوجه سازگار نمىداند. از سوى ديگر نسبت به قدما و سخنان آنان با ديدۀ احترام و دقت مىنگرد؛ به همين جهت كوشش كرده اين جمله را با مسلك فلسفى خويش منطبق نمايد و در اينجا است كه گفته است مقصود حكماى باستان از تاريكى مطلق چيزى جز علت قابل نيست. علت قابلى نيز همانگونه كه گذشت، چيزى جز هيولاى اولى نمىباشد و اين هيولاى اولى است كه از هرجهت بالقوّه است، و در مقام ذات هيچگونه فعليتى ندارد. فعليت هيولاى أولى همان بالقوّه بودن آن است. به اين ترتيب است كه گفته مىشود حيثيت بالقوه بودن چون حيثيت عدمى و فقدان است از باب مجاز به ظلمت و تاريكى تعبير شده است. عبارت وى چنين است:
و ما نقل عن بعض الأقدمين من الفلاسفة: «إنّ المبدء الأوّل لجميع الأشياء هو الظّلمة أو الهاوية» و فسّر بعضهم بخلاء غير متناه فلعلّه من جملة رموزهم و تجوّزاتهم بأن يكون المراد من المبدء، المبدء القابلى و من جميع الأشياء جميع الكائنات الفاسدة و يأوّل الظّلمة و الهاوية بالهيولى الأولى، الّتى هى أظلم الذّوات. . . ١.
[١] همانجا.