قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٠٨ - قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
سبزوارى با يك زمينۀ فكرى و آمادگى ذهنى، كه از طريق برخى قواعد فلسفى براى وى حاصل گشته بود، از اين آيۀ شريفه الهام گرفت و به اين مسئله واقف گشت كه در مقام وجود محض و هستى ناب جز هستى نمىگنجد و هرچيز ديگر جز حقيقت وجود بىگانه به شمار مىآيد. آنجا كه احاطۀ هستى و سيطرۀ وجود حق حاكم است، همهچيز نابود است؛ جايى كه پرچم ازليت برافراشته است، آثار حدوث در چاه نيستى فرود افتاده است. به قول شاعر عارف
چو سلطان عزّت علم بركشد جهان سر به جيب عدم دركشد
قواعدى كه در ايجاد زمينه و آماده ساختن ذهن جهت ادراك حدوث اسمى مىتواند مؤثر باشد، عبارتند از چند قاعده كه زيربناى فلسفۀ صدر المتألّهين شيرازى را تشكيل مىدهند:
يكى از آن قواعد اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيات است.
قاعدۀ دوم، اينكه هستى جز نيكى نيست، وجود خير محض است؛ زيبايى مطلق، هستى است و منشأ هرگونه بدى و ناروايى چيزى جز نيستى نمىباشد.
قاعدۀ سوم، اين است كه در اصل وجود و صرف هستى به هيچوجه نمىتوان ثانى تصور نمود؛ زيرا صرف حقيقت شىء قابل تكرار نمىباشد. منشأ تكرار و دوگانه بودن را هميشه بايد بيرون از حقيقت شىء جستوجو كرد. اكنون اگر حقيقت يك شىء بهگونهاى بسيط و گسترده باشد كه هيچگونه مجال براى خودنمايى غير خويش باقى نگذارد، هرگونه سخن از تعدد و تكرار بىمعنى خواهد بود.
قاعدۀ ديگرى كه مىتوان در اينجا از آن نام برد، اين است كه گفتهاند هرچيزى كه از حدّ و اندازۀ خويش تجاوز نمايد، ناچار به ضدّ خويش تبديل مىگردد. اين قاعدۀ كلى دربارۀ ظهور بىحدّ و حصر هستى نيز صادق است. ظهور وجود و آشكار بودن هستى به پايهاى از روشنايى و وضوح رسيده كه سخت موجب ابهام گرديده است. به اين ترتيب بايد گفت غايت ظهور هستى است كه باعث خفاى آن گشته است. به قول شاعر:
حجاب روى تو هم روى تو است در همهجا نهانى از همه عالم ز بس كه پيدايى
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، معلوم مىشود در حاقّ حقيقت وجود و كنه هستى، هيچگونه تعدد و كثرت نيست. همۀ كثرات و رسوم در سراسر جهان، مظاهر اسماء و صفات خداوند به شمار مىآيند كه پس از مقام ذات و مرتبۀ احديّت ظاهر گشتهاند. مقام