قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٤٠ - نه افراط و نه تفريط
چپ يا راست باز دارد و آن را در صراط مستقيم كه راه وصول به حقيقت است، همواره يارى دهد.
رابطۀ بين مقصد و مبادى، خطّى است كه در هستى و جهان عين ريشه دارد و هرگز نبايد آن را يك امر قراردادى و بىارتباط با جهان عين تصور نمود، كه اگر چنين تصور شود، رشتۀ نظام تفكر گسسته خواهد شد و همهچيز با همهچيز بيگانه جلوه خواهد كرد.
در تفكر صحيح منطقى حركت انديشه همواره روى خط ارتباط ميان مقصد و مبادى انجام مىپذيرد و اين همان رشتۀ ظريف و خط دقيق است كه بين تفكر منطقى و غيرمنطقى فاصله ايجاد كرده است. حركت انديشه روى اين خط منطقى كه بين مقصد و مبادى راه گشوده و آنها را به يكديگر متصل ساخته است، هيچ وقت متوقف نمىگردد؛ زيرا خط ارتباط بين مقاصد و مبادى، در متن عالم هستى و جهان عينى امتداد يافته است؛ و مادام كه اين امتداد به هستى جاودانۀ خويش ادامه مىدهد، حركت انديشۀ آدمى روى اين خط در مراحل گونهگون و بىپايان آن ادامه مىيابد.
نه افراط و نه تفريط
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، يك نكته به خوبى آشكار مىشود؛ و آن نكته عبارت از اين است كه طريق وسط و راه اعتدال همواره بهترين مسير براى وصول به مقصد است.
زيرا در دو طرف افراط و تفريط لغزشهايى وجود دارد كه هميشه طريق ميانه از آنها بركنار مىماند.
همانگونه كه در آغاز اين مبحث ذكر شد، شيخ شهاب الدّين سهروردى كليۀ قضاياى موجّهه را به يك قضيه بازگردانده و آن عبارت است از قضيۀ ضروريه يا بتاته.
گروهى ديگر از علماى متأخّر فن منطق، قضاياى موجهه را به تفصيل مورد بحث قرار داده و در تقسيمبندى قضايا راه افراط را پيمودهاند.
در اين ميان راه سومى نيز وجود دارد كه هم از افراط متأخّرين و هم از تفريط سهروردى بركنار مىماند. بهطور مثال اگر مراتب متفاوت ضرورت و موارد مختلف آن بدون ورود در جزئيات تشريح گردد، نه راه افراط طى شده و نه طريق تفريط پيموده گشته؛ بلكه بسيارى از مشكلات بدين وسيله حل مىگردد.
اصل معنى ضرورت را نمىتوان تعريف كرد. زيرا هيچ مفهومى را نمىتوان در تعريف آن به كار برد كه از خود معنى ضرورت اعرف و اجلى باشد. هرگونه مفهومى كه