قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٧٥ - آيا فلسفه بىطرف است؟
جهان جز اين بود كه اكنون هست. بنابراين بايد گفت اگرچه هم تجربه معتبر است و هم رياضيات، ولى اعتبار همهچيز در جهان به تجربه يا رياضيات نيست. به اين ترتيب، چه خوب است انسان سر از لاك خود به درآورد و بداند كه غير از راهى كه او مىرود، طرق ديگرى هم هست كه اگر به هموارى راه وى نباشد، ناهموارتر از طريق وى نيز نخواهد بود، و در اينجا به معنى اين جمله در اين بيت خواهد رسيد كه:
آنچه پيش تو غير آن ره نيست غايت فكر تست اللّه نيست
آيا فلسفه بىطرف است؟
طرفداران اصالت تحصّل منطقى بسيارى از قضايا را بىمعنى و يا اساسا غير مرتبط به جهان واقعى دانستهاند. آنچه از نظر اين گروه معتبر شناخته شده و به جهان واقعى مربوط مىگردد، قضايايى هستند كه ارتباط خصوصيات يك شىء را با خود آن شىء نشان مىدهند؛ مانند اينكه گفته مىشود «اين ميز قهوهاى است» ، «هوا در تابستان گرم است» ، «فلان گياه داراى فلان خاصيت طبى يا غير طبى است» و. . . آنچه مسلم است، اين است كه اينگونه قضايا معتبراند و معرفتى كه از آنها حاصل مىشود، از انواع معرفت بشرى است. ولى مسئلۀ ديگرى كه آن نيز مسلم است، و جاى هيچگونه ترديدى در آن نيست، اين است كه اين نوع معرفت تمام معرفت بشر نسبت به جهان هستى نيست، بلكه بسيارى از پرسشها براى انسان مطرح است كه معرفت به دست آمده از اينگونه قضايا به هيچوجه پاسخگوى آنها نخواهد بود. زيرا شعاع اين معرفت جز بر سطح اشياء منعكس نمىگردد. دليل اين امر آن است كه ارتباط بين يك شىء و خواص آن، اعم از اينكه به نحو سلب باشد يا به نحو ايجاب، چيزى جز سطح يا ظاهر آن شىء نيست. به اين ترتيب است كه معرفت به دست آمده از اين نوع ارتباط نيز جز يك معرفت سطحى و ظاهرى چيز ديگرى نخواهد بود.
آنچه در اينگونه قضايا ناگفته مانده و سخت به دست فراموشى سپرده شده است، اين است كه پيش از شناخت و تعيين نوع ارتباط بين يك شىء و خواص آن، آيا خود حقيقت آن شىء چيست و موضوع آن در نظام بديع جهان هستى كدام است؟ از نظر منطقى اين نخستين پرسش حقيقى است كه براى هرانسان انديشمند هنگام روبهرو شدن با پديدههاى هستى پيش مىآيد.
پاسخ اين پرسش نيز، كه به تعبير ابن سينا پاسخ پرسش نخستين است، مىتواند نشان