قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٤٣ - مصلحت واقعى چگونه حادث را به قديم مرتبط مىسازد؟
موجودات از نوع علم حضورى و احاطۀ عينى و قيّومى به شمار آوريم، ديگر موردى براى آنچه از حكما در اينجا نقل شد، باقى نمىماند.
لازم به يادآورى است كه آنچه در مورد مسئلۀ بغرنج ربط حادث به قديم مطرح مىشود، نظير آن مىتواند در مورد مسئلۀ ازلى بودن علم خداوند در لم يزل و حادث بودن معلومات او در لا يزال نيز مطرح گردد؛ و اين بدان جهت است كه علم از صفات حقيقى ذات اضافه به شمار مىآيد. و به اين ترتيب مىتوان گفت اضافۀ به معلوم، چيزى است كه در ذات علم نهفته است.
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه علم خداوند كه در ازل موجود است، چگونه با معلومات كه در لا يزال حادث مىشوند مربوط و متحد مىگردد؟ همانگونه كه ذكر شد، حكما در اين باب كوشش فراوان كردهاند و سخنهاى بديع آوردهاند. صدر المتألّهين در اين مسئله نيز مانند ساير مسائل فلسفى دست به ابداع و ابتكار زده و از طريق قاعدۀ بسيار اساسى «بسيط الحقيقة كلّ الأشياء» ، از عهدۀ حلّ اين مسئله برآمده است. پيرامون اين مسئله در مبحث علم حق در باب صفات بارىتعالى بحث خواهد شد.
مصلحت واقعى چگونه حادث را به قديم مرتبط مىسازد؟
همانگونه كه ذكر شد، متكلمين در پاسخ چهارم، مصلحت واقعى و نفس الأمرى فعل خداوند را يگانه راهحلّ مشكلات جهت مسئلۀ ربط حادث به قديم دانستهاند. اين گروه بر اين عقيدهاند كه در نخستين لحظۀ آفرينش نوعى مصلحت واقعى وجود داشته كه در ساير اوقات نبوده است. آن مصلحت واقعى كه از نظر انسان پنهان است، مرجّح فعل خداوند و علت اختصاص آفرينش به لحظۀ نخستين است. حكما اين سخن را مورد انتقاد قرار داده و مىگويند مصلحت واقعى و نفس الأمرى در مورد فعل خداوند از اين دو صورت بيرون نيست:
١. مصلحت واقعى و نفس الأمرى از لوازم ذات فعل خداوند به شمار مىآيد.
٢. مصلحت واقعى و نفس الأمرى از لوازم ذات فعل خداوندى به شمار نمىآيد.
در صورت نخست، مصلحت واقعى از فعل خداوند پيدا مىشود، اعم از اينكه آن فعل در لحظۀ نخستين انجام پذيرد يا در ساير اوقات. معنى اين سخن آن است كه هيچ لحظه مخصوصى نمىتواند آفرينش را به خود اختصاص دهد. زيرا مصلحت واقعى تنها روى فعل خداوند مترتب مىگردد و نه هيچچيز ديگر. به اين ترتيب مصلحت واقعى