قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٧٣ - حد الشىء لا يكتسب من حد ضدّه
حدّ الشّىء لا يكتسب من حدّ ضدّه
حدّ يك شىء، كه معرّف حقيقت آن به شمار مىآيد، هرگز از طريق تعريف ضدّ همان شىء به دست نمىآيد. اين قاعده نيز مانند قاعدۀ قبلى يك قانون عقلى است كه در صحت و اعتبار آن نمىتوان ترديد كرد. برخى گمان كردهاند هرچيزى را در جهان از طريق ضدّ آن مىتوان شناخت تا جايى كه اين انديشه به عنوان يك عقيده به صورت يك جملۀ مشهور و رايج درآمده و گفتهاند: «تعرف الأشياء بأضدادها» ، معنى اين سخن، آن است كه آفتاب را از سايه، شادى را از رنج، و نيكى را به وسيلۀ بدى، بايد شناخت. شايد اين انديشه در گذشته جدّى تلقى نمىشد و مورد توجه متفكرين بزرگ قرار نمىگرفت.
ولى در برخى مكتبهاى موجود كه اصل تضاد به عنوان يكى از پايههاى اساسى و ريشههاى بنيادى شناخته مىشود، اين نوع انديشه از اهميت ويژهاى برخوردار است. در جايى كه اصل تضاد يكى از پايههاى نخستين جهان به شمار آيد، طبعا هرگونه انديشه نيز جز براساس آن جريان نمىيابد و به نتيجه نمىرسد، و به اين ترتيب است كه مىبينيم جملۀ معروف و قديمى «تعرف الأشياء بأضدادها» ، اكنون به صورتى تازهتر كه از يك نوع رنگآميزى علمى نيز حكايت مىكند، در بازار فلسفه رايج شده است. گروهى قاطعانه اين اصل را پذيرفته و در كارگاه هستى همهچيز را از طريق آن مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهند. اين جماعت آشكارا مىگويند كه جهان هستى و صحنۀ موجودات را پيوسته فقط در آيينۀ اصل تضاد مشاهده مىنمايند؛ و در اين آيينه است كه همانند جام جهاننما هم از گذشته خبر مىدهند و هم آينده را پيشبينى مىكنند و براساس آن طرح تازهاى مىريزند.
براساس اين نوع تفكر هيچ پديدهاى در اين جهان بدون ضدّ خويش نمىتواند شناخته شود؛ زيرا جدا بودن آن از ضدّ خويش به معنى نبودن آن در صحنۀ حيات