قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩٦ - اصول نظريات در باب حركت
كردهاند، از گنجايش اين مختصر بيرون است. بررسى مسئلۀ حال و ثبوت، يا واسطۀ بين هستى و نيستى، نيز بدانگونه كه معتزله به آن پرداختهاند، چندان سودمند به نظر نمىرسد؛ زيرا هرشخص آگاه و بصير به خوبى مىداند كه بين هستى و نيستى هيچگونه واسطهاى معقول نيست و اگر كسى انديشۀ خود را در اين راه به كار برد، جز اتلاف وقت حاصلى به دست نمىآورد. اين بود خلاصهاى از آنچه در باب حركت جوهرى و ناآرام بودن ذاتى طبيعت كه مىتوان در اين مختصر آورد. اين مسئله يكى از اصول بنيادى فلسفۀ ملاّصدرا است كه بيشتر مسائل فكرى و فلسفى خويش را بر آن مبتنى كرده است. بررسى دقيق اين مسئله نيازمند مجال بيشترى است.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت دو تن از بهترين پيروان ملاّصدرا را در اين باب جهت توضيح بياوريم. يكى از اين دو تن ملاّ محسن فيض كاشانى است كه شاگرد مستقيم وى نيز بوده است؛ و ديگر حاج ملاّهادى سبزوارى است كه از بهترين كسانى است كه تاكنون آثار وى را شرح و تفسير نموده است. سبزوارى در اين باب مىگويد:
و جوهريّة لدينا واقعة إذ كانت الأعراض كلاّ تابعة
و الطّبع إن يثبت فينسد العطا بالثّابت السيّال كيف ارتبطا؟ ١
ملاّ محسن فيض كاشانى چنين مىگويد:
لمّا كان الحركة و السكون من آثار الطّبيعة و قد تقرّر إنّ كلّ ساكن فمن شأنه أن يتحرّك، فالطّبيعة إذن محرّكة دائما، إمّا بالفعل أو بالقوّة؛ فهى إذن أمر سيّال الذّات، متجدّد الحقيقة، إذ لو لم يكن سيّالا لم يكن صدور الحركة عنه، لإستحالة صدور المتجدّد عن الثّابت؛ فإنّ الحركة لو كانت علّتها القريبة أمرا ثابت الذّات لم ينعدم أجزاؤها فلم تكن الحركة حركة، بل سكونا، و لا التّجدّد تجدّدا بل قرارا. . . ٢.
اصول نظريات در باب حركت
براساس آنچه تاكنون در اين باب ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود حركت چيزى نيست جز خروج تدريجى يك شىء از مرحلۀ قوّه به مقام فعليت خويش. معنى اين سخن آن است كه نو به نو شدن مرتب و تدريجى يك شىء از مرحلۀ قوّه تا مقام فعليت را حركت گويند. به عبارت ديگر بايد گفت حركت تجدد يك شىء است نه يك شىء متجدد؛ زيرا شىء متجدد، موضوع حركت است. بهطور كلى در باب تصور معنى حركت
[١] شرح منظومه بخش حكمت، ص ٢٤٩.
[٢] اصول المعارف. ص ٨٥.