قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٩١ - اشكال انكار حركت جوهرى
اصل بنيادى حركت در جوهر به ديده انكار مىنگريست.
ابن سينا و انكار حركت جوهرى
استدلال ابن سينا در باب انكار حركت جوهرى به اين ترتيب است كه مىگويد: آنچه مقتضاى طبيعت ذاتى يك شىء است، هرگز از آن جدا نمىگردد مگر اينكه خود طبيعت بهطور كلى نابود شود. از سوى ديگر هرجزئى از اجزاى حركت را مىتوان از طبيعت جدا كرد، در حالى كه طبيعت همچنان به حالت خود باقى است. بنابراين، به هيچوجه نمىتوان حركت را مقتضاى ذات و جوهر طبيعيت به شمار آورد. بهطور مثال هرگونه حركت را كه در يك جسم مشاهده نماييم، ممكن است روزى از آن جدا گردد؛ در حالى كه طبيعت جسم به هيچوجه نابود نمىگردد. نتيجه اين مقدمات آن است كه يك جسم طبيعى هرگز خود به خود مقتضى حركت نيست؛ و اگر احيانا جسمى پيدا شود كه خود به خودى مقتضى حركت باشد، بايد گفت آن جسم در حالت طبيعى خود نبوده و علت وجود اين حركت بازگشت آن جسم به حالت طبيعى خويش است؛ تا جايى كه هرگاه جسم به حالت طبيعى خود بازگردد، علت حركت نيز از ميان خواهد رفت و آن را سكون فرا خواهد گرفت. به اين ترتيب مىتوان گفت اندازۀ حركتى كه مقتضاى جسم باشد، همان اندازۀ دورى جسم از حالت طبيعى خويش است، كه از طريق قسر يا فشار براى آن حاصل گشته است. عين عبارت ابن سينا در اين باب چنين است:
كلّ ما اقتضته طبيعة الشّىء لذاته فليس يمكن أن يفارقه إلاّ و الطّبيعة قد فسدت.
و كلّ جزء من الحركة يفرض للحركة بإنقسام زمان أو مسافة فقد يمكن أن يفارق؛ و الطّبيعة لم تبطل، فكلّ حركة تتعيّن فى الجسم فأنّها يمكن أن تفارق و الطّبيعة لم تبطل، فليس شىء من الحركات مقتضى طبيعة الشّىء المتحرك؛ فإذا ان وجدت الطّبيعة مقتضية للحركة فإنّها ليست على حالتها الطّبيعة و إنّما تتحرّك لتعود إلى الحالة الطّبيعة و تبلغها إرتفع الموجب للحركة ١.
اشكال انكار حركت جوهرى
استدلال ابن سينا در باب انكار حركت جوهرى داراى دو مقدمه است كه يكى از آنها صغراى قياس و ديگرى كبراى آن را تشكيل مىدهند. در مورد اعتبار و درستى كبراى اين قياس جاى هيچگونه ترديد يا اشكال نيست. آنچه مىتواند در اينجا سخت مورد
[١] النجاة. ص ١٠٩.