قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٨٤ - مرحل١٧٢٨ قرون وسطى
مشخصات و ويژگىهاى هريك از اين سه دوره را مىتوان به اين ترتيب مورد بررسى و شناخت قرار داد كه در دورۀ فلسفۀ يونانى مدار تفكر و انديشه، فقط جهان است؛ در حالى كه در دورۀ فلسفۀ قرون وسطى مدار تفكر، فقط خدا قرار گرفته است؛ و بالاخره در دورۀ فلسفۀ جديد مدار فكر و انديشه چيزى جز انسان نيست.
اكنون به آسانى مىتوان دريافت كسانى كه براساس اين تقسيمبندى به فلسفه و تاريخ آن مىنگرند، ناچار هرگونه تفكر دربارۀ خدا را از دورۀ فلسفۀ يونانى سلب مىنمايند تا جايى كه حتى سخنان صريح و عبارات فصيح دربارۀ خدا را تأويل و تفسير مىكنند و به انحاء گونهگون آنها را بر يك سلسله مفاهيم مادى، كه با اين جهان تطبيق نمايد، حمل مىنمايند تا مبادا احيانا به تقسيمبندى آنان در باب تاريخ فلسفه كوچكترين خدشهاى وارد شود. سخنان سقراط و افلاطون و احيانا ارسطو در نظر اين گروه جز در مورد جهان مادى هيچگونه مفهوم و معناى معتبرى ندارد.
مرحلۀ قرون وسطى
همانگونه كه ذكر شد، دوران متمادى و پرماجراى قرون وسطى، بنا به عقيدۀ برخى از صاحبنظران تاريخ فلسفه، كه براساس يك تقسيمبندى سير انديشه را مورد بررسى قرار مىدهند، دورۀ خدا مدارى است. معنى اين سخن آن است كه در تمام اين دوران متمادى، فلاسفه فقط به خدا انديشيدهاند و هيچگونه انديشۀ ديگرى در آثار متفكرين ديده نمىشود، از طرف ديگر چون به وجود خداى جاويدان اعتقاد ندارند، تمام اين مدت را دوران تاريك تاريخ خواندهاند. اكنون اگر كسى خارج از چهارچوب تنگ تقسيمبندى اين گروه به سير انديشه و تاريخ تفكر بشر بنگرد، به آسانى در خواهد يافت كه دوران متمادى قرون وسطى را هرگز نمىتوان يكجا و يكنواخت، آن هم در يك منطقۀ مخصوص از جهان، مورد بررسى قرار داد؛ زيرا در طول اين مدت اگرچه احيانا در برخى مناطق جهان به علت تعصبهاى مذهبى، جمود فكرى وجود داشته است، ولى در همۀ مناطق جهان فكر بشر متوقف و منجمد نبوده و پيوسته به سير صعودى خويش ادامه داده است. برخلاف آنچه تاريخنويسان غربى در باب قرون وسطى در اروپا مىنويسند و آن را دوران جمود و توقف انديشه مىنامند، بايد گفت قرون وسطاى اسلامى دوران شكفتگى فكر و حركت انديشه به شمار مىآيد. در طى اين دوران دانشمندان علوم اسلامى در رشتههاى مختلف علوم، آثار گرانقدرى از خود به جاى