قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٠٩ - طرح يك پرسش و پاسخ آن
عبارتند از كليۀ موجوداتى كه در مقام فعل و عمل به جسم وابستهاند، مانند صورت فعليه و نفس ناطقه و غير آن.
بسيار روشن است كه اينگونه موجودات، يعنى نفس ناطقه و صورت فعليه، از اقسام جسم به شمار نمىآيند. ولى چون در مقام فعل و عمل بدون جسم نمىتوانند منشأ اثر واقع شوند، اين دسته از موجودات را اصطلاحا موجودات جسمانى خواندهاند.
طرح يك پرسش و پاسخ آن
در اينجا ممكن است يك پرسش پيش آيد، و آن اينكه اگر موجودات جسمانى، از قبيل نفس ناطقه و غير آن، همانند اجسام هستند و نمىتوانند علت فاعلى نسبت به موجودات ديگر واقع شوند، پس آيا مسئلۀ خلاّق بودن نفس ناطقه، كه بسيارى از حكما و متفكرين آن را پذيرفتهاند، چگونه توجيه مىگردد؟ خلاّق بودن نفس ناطقه و انواع ايجاد و اختراعهايى كه از اين گوهر شگفتانگيز به دست مىآيد، داستانى است پرماجرا كه به سادگى نمىتوان از آن گذشت. برخى محققين، نفس ناطقه را مصدر ادراكات دانسته و قيام انواع علوم را نسبت به آن از نوع «قيام صدورى» به شمار آوردهاند. معنى اين سخن اين است كه جهان پهناور نفس، جهان خلق و ابداع است. البته در مورد معقولات كليه و كيفيت اتحاد آنها با نفس ناطقه، سخن از خلق و ابداع در ميان نيست. به همين جهت است كه حكما نفس را نسبت به معقولات كليه «مظهر» و نسبت به ساير مدركات «مصدر» دانستهاند. اين جمله در ميان حكما معروف است كه گفتهاند:
التّعقّل بالإتّحاد و التّخيّل بالخلاّقيّة بإذن اللّه تعالى ١.
به اين ترتيب مىتوان گفت جز در باب معقولات كليه، خلاّقيت نفس ناطقه از نظر حكما محرز و مسلم است. اين نفس ناطقه است كه پيوسته در صقع خويش به آفرينش و آفريدن اشتغال دارد و در خلق و ابداع لحظهاى درنگ نمىنمايد. اين انسان است كه گاهى در درون خويش دير رهبانيت مىسازد و خود در آن معتكف مىگردد و لحظهاى ديگر سبزهزارى مىآفريند كه چراگاه غزالان است؛ و در عين حال گلستانى ابداع مىكند كه عندليبان در آن سرود شادى مىخوانند و زمزمۀ زندگانى سر مىدهند. اين پيام نفس ناطقه است كه در اين بيت از زبان يك عارف به گوش ما مىرسد:
[١] شرح منظومۀ سبزوارى، بخش حكمت، ص ٢٩، حاشية منه.