قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٠٥ - عقيد١٧٢٨ نظام در باب صدق و كذب
براساس آنچه تاكنون ذكر شد، مىتوان گفت نسبت، اگرچه در خارج به يك وجود خارجى موجود نيست، ولى خود نوعى از خارجيت است كه آن را «وجود رابط» مىنامند. به ديگر سخن مىتوان گفت نسبت نوعى از هستى است كه همواره در غير است. به طورى كه هيچگونه استقلالى براى آن متصور نيست.
بنابراين، نبايد تصور شود كه نسبت فقط يك كيفيت ذهنى است كه هيچ جايگاهى جز موطن ذهن و انديشه ندارد كه اگر كسى از چنين انديشهاى پيروى كند، خود را در دام خطرناك سفسطه يا شكاكيت گرفتار خواهد كرد.
پس از ذكر اين مقدمات و رسيدن به اين نتيجه كه نسبت خود نوعى وجود يا خارجيت است، اعتبار و اهميت سخن حكما در باب معنى صدق و كذب در قضايا به روشنى معلوم مىگردد. زيرا چنانكه گذشت، ملاك صدق و كذب در قضاياى حقيقيه و خارجيه، مطابقت يا عدم مطابقت نسبت آن قضايا با خارج است. به اين ترتيب سؤالى كه در آغاز اين مبحث دربارۀ ملاك صدق و كذب از ديدگاه حكما مطرح شده بود، پاسخ داده مىشود.
در باب معنى نسبت يا وجود رابط سخن بسيار گفته شده است. حاج ملاّهادى سبزوارى فصلى از كتاب خود را به اين مبحث اختصاص داده؛ و آقا على مدرس زنوزى رسالهاى مستقل در اين باب به رشتۀ تحرير درآورده است.
عقيدۀ نظّام در باب صدق و كذب
اقوال و عقايد ديگرى نيز در اين باب مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته كه هيچگونه ارزش عقلى و فلسفى ندارد؛ و هرچند دليلى براى مطرح ساختن آنها در اينجا در دست نيست؛ در عين حال بىمناسبت نيست به برخى از آن اقوال در اينجا، ولو هرچه مختصر اشارهاى شود تا نمونهاى براى ساير عقايد در اين باب باشد.
نظّام و پيروانش بر اين عقيدهاند كه ملاك صدق و كذب در باب قضايا، مطابقت يا عدم مطابقت خبر است با اعتقاد گويندۀ خبر؛ يعنى اگر گويندۀ يك قضيه به مفاد و محتواى آن اعتقاد داشته باشد، آن قضيه صادق است، اگرچه برخلاف واقع و نفس الامر باشد؛ ولى اگر گوينده به محتواى آن اعتقاد نداشته باشد، آن قضيه كاذب است، اگرچه با واقع و نفس الامر مطابق باشد. بهطور مثال اگر شخصى در ميان گروهى بگويد «كرۀ زمين گرد است» ولى به اين سخن اعتقاد نداشته باشد، آن قضيه كاذب خواهد بود؛ ولى اگر