قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٨٧ - كل ما يقع به الادراك ليس الا النور
مىگرداند. حقيقت وجود نيز به همين منوال است؛ زيرا هرچيزى كه در جهان موجود گردد ناچار به وجود موجود مىگردد.
به اين ترتيب، مىتوان گفت حقيقت وجود در حدّ ذات خود موجود است. همه موجودات ديگر نيز به وجود موجود مىباشند. همانگونه كه در آغاز اين مبحث ذكر شد نور در عرف عام تنها در مورد حس باصره مصداق پيدا مىكند، در حالى كه نسبت ميان شاهد و مشهود يا بيننده و ديده شده همان نسبت است كه ميان سامع و مسموع يا شامه و مشموم وجود دارد. همانگونه كه نور در حس باصره ظاهر بالذّات و مظهر غير است صوت نيز در حس سامعه ظاهر بالذّات و مظهر غير به شمار مىآيد. در مورد ساير حواس و قواى مدركه نيز وضع به همين منوال است. همانگونه كه صوت جز در مورد حس سامعه ظاهر نمىگردد، نور محسوس نيز جز در مورد حس باصره فاقد معنى ظهور و روشنايى است. به اين ترتيب، مىتوان گفت بين صوت و نور در خصلت ظهور هيچگونه تفاوت وجود ندارد؛ زيرا آنچه ظاهر بالذّات و مظهر غير به شمار آيد مصداق معنى نور خواهد بود. معنى اين سخن آن است كه اگر حقيقت نور وجود نداشته باشد، هيچگونه ادراك در جهان صورت تحقق نمىپذيرد. در اين صورت بايد گفت آنچه علم و ادراك را تحقق مىبخشد، چيزى جز نور و روشنايى نمىباشد. اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت ملاّ محسن فيض كاشانى، كه از پيروان صديق صدر المتألّهين است جهت مزيد توضيح در اينجا نقل كنيم:
. . . فكل ما يقع به ادراك فليس إلاّ النّور؛ و النّور الحقيقى ما يكون ظاهرا فى نفس الأمر، مظهرا للأشياء جميعا، بذاته بلا توسّط شىء من الحواس و النّفوس و العقول و فى جميع المراتب و الأحوال، اللّه نور السّموات و الأرض ١.
[١] اصول المعارف. ص ٢٣-٢٤.