قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦١٠ - دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
لقد صار قلبى قابلا لكلّ صورة فمرعى لغزلان و دير الرّهبان
بسيارى از حكما در مقام پاسخ به اين پرسش برآمده و چنين گفتهاند: نفس ناطقۀ انسانى اگرچه از يك جهت جسمانى است و براساس اين قاعده نمىتواند علت فاعلى نسبت به موجودات ديگر باشد؛ ولى در عين حال از جهت ديگر عقلانى و روحانى است. و اين گوهر شگفتانگيز از جهت روحانيت خويش در خلق بدايع بىشمار، بىمانند است؛ زيرا نفس ناطقه از اين جهت پيوسته در كار خلق و ابداع است و لحظهاى از آفريدن باز نمىماند.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت فيض كاشانى را در اينجا نقل كنيم:
الجسم لا يكون علّة فاعليّة لوجود أصلا، لا بتمامه و لا بأحد جزئيه، و ذلك لأنّ المادّة أمر عدمى و كذا ما يشتمل عليها من حيث يشتمل عليها، و أمّا الصّورة فلأنّ تأثيرها فى شىء إنّما هو بتوسط المادة، لإنّها لو استغنت عن المادّة فى فعلها فبالأولى أن يستغنى عنها فى وجودها فى نفسها، إذ الإيجاد متقوّم بالوجود، و التّالى محال فكذا المقدّم فاذا كان تأثيرها بواسطة المادّة فتكون المادّة سببا قريبا لوجود الشّىء مع أنّها أمر عدمى ١.
دكارت و پيروانش در اين باب چه مىگويند؟
براساس آنچه تاكنون در مورد معنى اين قاعده گذشت، به روشنى معلوم شد مقصود حكماى اسلامى از نفى عليت ميان اجسام چيزى جز نفى عليت فاعلى نيست؛ يعنى هيچگونه جسمى در جهان نمىتواند جسم ديگر را ايجاد نمايد. بنابراين، در اين قاعده از ساير انواع ارتباط كه مىتواند بين اجسام وجود داشته باشد، هيچگونه سخن به ميان نيامده است.
پس از ظهور دكارت، فيلسوف فرانسوى كه رشتۀ نوينى از افكار را به هم پيوست و حوزۀ فلسفى تازهاى را رسما گشود، مسئلۀ ارتباط بين اجسام و كيفيت تأثير و تأثر آنها در يكديگر به صورت يك معضل مطرح شد. طريقۀ رهايى از اين معضل براى آنان چيزى جز اين نبود كه هرگونه تأثير و تأثّر در ميان اجسام مورد انكار قرار گرفت. منشأ پيدايش اين مسئله به صورت يك معضل چيزى جز اين نبود كه دكارت فيلسوف بزرگ اروپا از پايگاه شك خويش پس از مدتها به اين نتيجه رسيد كه روح و ماده در واقع دو جوهر
[١] اصول المعارف. ص ٦٧.