قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٤٤ - افاض١٧٢٨ صور ادراكى به نفس ناطقه چگونه است؟
چنان آمادگى برخوردار شود كه بلافاصله و بىدرنگ صورت ادراكى از سوى عقل مجرد و مفارق قدسى به آن افاضه گردد و اين همان چيزى است كه حكما در مورد همۀ علل اعدادى جارى دانستهاند و به آن معتقدند.
بنابراين، مىتوان گفت حكما از يك جهت با اشاعره همآهنگ شدهاند و آن جهت اين است كه هردو گروه پيدايش صورت ادراكى را در لوح نفس ناطقه از جهان غيب و مفارق قدسى مىدانند. از يك جهت نيز با معتزله همآهنگ گشتهاند و آن جهت اين است كه هر دو گروه به مسئلۀ عليت و معلوليت سخت اعتراف دارند. از جهت ديگر با اشاعره آغاز مخالفت كردهاند؛ زيرا حكما به هيچوجه مسئلۀ عليت را انكار نكردهاند همانگونه كه با معتزله نيز يك نوع مخالفت نشان دادهاند؛ زيرا مسئلۀ عليت را به نحو توليد نپذيرفتهاند.
به اين ترتيب حكما راه ميانه را كه همان صراط مستقيم است، در اين باب پيمودهاند و هو نعم الطريق.
افاضۀ صور ادراكى به نفس ناطقه چگونه است؟
به دنبال مسئلهاى كه گذشت، در اينجا مسئلۀ ديگرى مطرح مىشود؛ و آن عبارت از اين است كه افاضۀ صور ادراكى به نفس ناطقه از سوى عقل مجرد و مفارق قدسى، چگونه انجام مىپذيرد؟ در مقام پاسخ به اين پرسش سه نظريه از سوى حكما ابراز شده كه به ترتيب عبارتند از:
١. نفوس ناطقۀ انسانى در مدارج تكامل و سير صعودى خويش مىتوانند اتصال روحانى با عقل فعّال، كه آن را «مفارق قدسى» نيز مىگويند، پيدا كنند. در عقل فعّال همۀ صور موجودات اين جهان به نحول لفّ و بساطت موجود و مندرجاند. بنابراين، هنگامى كه نفس ناطقه با عقل فعّال اتصال روحانى مىيابد، صور حقايق در آن مترشّح و منعكس مىگردد.
٢. صور ادراكات در نفس ناطقه از طريق اشراق به منصۀ ظهور مىرسند؛ به اين ترتيب كه گفته مىشود نور عقل فعّال به عقل بالفعل كه مرتبۀ عالى نفس ناطقه است، تابيدن مىگيرد و پس از تابش نور عقل فعّال به عقل بالفعل يك نوع بازتاب نور نيز از عقل بالفعل به عقل فعّال صورت تحقق مىپذيرد. در اين بازتاب نور است كه نفس ناطقه مىتواند به اندازۀ ظرفيت و استعدادش صور حقايق را در جهان عقل فعّال مشاهده و برداشت نمايد.