قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٦٢ - ليس فى الوجود موجود يوصف بالاطلاق الاّ و له وجه الى التقييد
ليس فى الوجود موجود يوصف بالإطلاق إلاّ و له وجه إلى
التّقييد
هيچ موجودى در دار هستى به وصف اطلاق موصوف نمىباشد، مگر اينكه از جهتى بتوان آن را مقيد نيز به شمار آورد، چون يك موجود مطلق حداقل مىتواند مورد تعقل واقع شود. اين مسئله نيز بسيار روشن است كه اگر يك موجود مورد تعقل واقع شود، ناچار بايد آن را يك موجود متعيّن به شمار آورد؛ زيرا مورد تعقل واقع شدن يك موجود چيزى جز تعيّن آن نمىباشد و تعيّن يك موجود نيز مقيد بودن آن را آشكارا نشان مىدهد. به اين ترتيب مىتوان گفت آنچه مطلق است، رويى به مقيد دارد و همواره راهى را به جهان قيد مىگشايد.
اگر اين مسئله درست باشد و اين حكم صادق باشد كه آنچه مطلق است، رويى به مقيد دارد، اين حكم نيز صادق خواهد بود كه آنچه مقيد است، رويى به مطلق دارد؛ زيرا يك موجود مقيد همواره راه خود را به عالم اطلاق مىگشايد. دريافت اين مسئله و شناختن اين حكم، تنها براى كسى ميسر است كه معنى مطلق و مقيد را نيك بداند و حقايق اشياء را آنچنانكه هستند بشناسد. معرفت حق و خلق و شناختن رابطه ميان واجب الوجود و ممكن الوجود بدون شناخت نوع ارتباط بين مطلق و مقيد امكانپذير نيست. به همين جهت است كه عرفاى آگاه، غيب هويت حق تبارك و تعالى را اشاره به مقام اطلاق وى دانستهاند.
مقام اطلاق مقام لا تعيّن است، در اين مقام هيچگونه قيد يا اعتبار خاص مجال ظهور نمىيابد و همۀ اعتبارات محو و نابود مىگردند. مرتبۀ اسماء و صفات، يا ظهور نسب و اضافات، به هيچوجه مقام اطلاق يا غيب هويت حق تبارك و تعالى به شمار نمىآيد. مقام اسماء و صفات در نظر عرفا عبارت است از مقامى كه حق تبارك و تعالى ذات خويش را