قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨١٩ - قبلية غير الوجود على الوجود بالوجود ممتنع
قبلّية غير الوجود على الوجود بالوجود ممتنع
هنگامى كه مسئلۀ تقدّم و تأخّر مطرح مىشود و اقسام هشتگانۀ آن مورد بررسى قرار مىگيرد به آسانى معلوم مىگردد كه در ديار هستى آنچه نيست، نمىتواند بر اصل هستى تقدّم داشته باشد؛ زيرا اگر كسى بر اين عقيده باشد كه غير هستى بر هستى مقدم است، با اين پرسش روبهرو خواهد بود كه آيا تقدّم غير هستى بر هستى در چيست؟
به عبارت ديگر گفته مىشود اگر آنچه نيست بر هستى مقدم باشد، ناچار بايد ملاك تقدّم غير هستى بر هستى معلوم باشد. اگر گفته شود ملاك تقدّم غير هستى بر هستى، خود هستى است؛ ناچار بايد گفت آنچه مقدم است، خود هستى است و نه غير هستى.
اما اگر گفته شود ملاك تقدّم غير هستى بر هستى چيزى است غير هستى، بلافاصله اين پرسش پيش مىآيد كه آيا غير هستى چيست و چگونه مىتواند ملاك تقدّم واقع شود؟ براى اين پرسش هيچگونه پاسخ معقول وجود ندارد. زيرا غير هستى، چيزى نيست كه بتواند ملاك تقدّم غير هستى بر اصل هستى واقع شود. به اين ترتيب، معلوم مىشود آنچه هستى نيست، نمىتواند بر هستى مقدم باشد و اين خود هستى است كه در واقع و نفس الامر بر هرچيز ديگر مقدم است.
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، اين مسئله روشن مىگردد كه هرگونه عنوان يا مفهومى كه مستلزم مسبوق بودن به غير خويش باشد، به هيچوجه نمىتواند در مورد صرف هستى يا وجود محض صادق باشد. نتيجۀ اين سخن آن است كه صرف هستى يا وجود محض را بايد از يك سلسله عناوين متداول همواره منزّه و مبرّا به شمار آوريم.
عناوين و مفاهيمى كه صرف هستى پيوسته از آنها منزّه و مبرّا مىباشد، به ترتيب عبارتند از:
١. هستى، از آن روى كه هستى است، داراى اجزاء نمىباشد.