قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٣٠ - اگزيستانسياليسم و علم حضورى
حضورى، امكان تحقق نمىيابد؛ زيرا انسان در هرمرحله از مراحل ادراك، اعم از اينكه در مرحلۀ تصور باشد يا مرحلۀ تصديق، حضور خويشتن خويش را نيز ادراك مىنمايد؛ يعنى هرگاه انسان به چيزى مىانديشد، به وضوح مىداند كه اين خود اوست كه مىانديشد.
به عبارت ديگر مىتوان گفت اگر هرگونه انديشهاى را در نهايت دقت، بررسى و تحليل نماييم، خواهيم ديد يك انديشه نسبت به يك شىء از سه عنصر اساسى تشكيل شده است. عناصر اصلى و اساسى كه در تشكيل يك انديشه نسبت به يك شىء به كار مىروند، عبارتند از:
١. عنصر انديشنده
٢. نفس انديشه
٣. شىء انديشيده شده
اكنون اگر در هرگونه انديشه از انديشههاى انسانى عنصر انديشنده از دايرۀ انديشه بيرون بماند و حضور خود را در صحنۀ انديشه حفظ نكند، دو عنصر ديگر نيز در صحنه حضور نخواهند داشت و انديشۀ معنى خود را از دست خواهد داد. بنابراين، اگر كسى ادعا كند كه هيچگونه انديشه بودن اتكاء به علم حضورى نمىتواند به منصۀ ظهور و بروز برسد، سخنى به گزاف نگفته است. در اينجا است كه سخن معروف دكارت، فيلسوف مشهور فرانسوى، با يك اشكال اساسى روبرو مىگردد. دكارت گفته است «مىانديشم، پس هستم» . اگر اين سخن دكارت مورد بررسى قرار گيرد، معلوم خواهد شد كه وى خواسته است از وجود نفس انديشه، كه برحسب ادعا براى او معلوم بوده، به عنصر انديشنده راه يابد و آن را اثبات نمايد. در حالى كه براساس آنچه در اينجا ذكر شد، بدون حضور عنصر انديشنده تحقق هرگونه انديشه امكانپذير نخواهد بود. به اين ترتيب بايد گفت اين حضور دائمى انديشنده است كه ظهور انديشه را سبب مىگردد، و اين علم حضورى است كه انواع مختلف علم حصولى را تحصّل مىبخشد.
اگزيستانسياليسم و علم حضورى
فلسفۀ اگزيستانسياليسم معاصر مغرب زمين كه «اصالت وجود» ناميده مىشود، در واقع به مسائل انسان مىپردازد، مانند معنى زندگى، مرگ، رنج و. . . اما اين آشكارا بدان معنى نيست كه فلسفۀ اگزيستانسياليسم اينگونه مسائل را پديد آورده است؛ زيرا اينگونه