قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٩١ - مقدمه
و عالم عينى را از ميان بردارد آيا خود از سنخ جهان ذهن است يا جزئى از اجزاء عالم عينى به شمار مىآيد؟ اين پرسشها به انضمام بسيارى از پرسشهاى ديگر مجموعهاى از پرسشها را تشكيل مىدهند كه هريك از آنها در اين باب پاسخ مناسب خويش را مىطلبد.
بيشتر حكماى اسلامى در اين باب بر اين عقيدهاند كه ذهن آدمى مىتواند به كنه ماهيات راه يافته و آنها را در كسوت وجود ذهنى دريابد. معنى اين سخن آن است كه ماهيت، در عالم عينى با وجود عينى، و در جهان ذهن با وجود ذهنى، موجود مىباشد.
وقتى اين مسئله روشن شود كه ذهن آدمى مىتواند به كنه ماهيات راه يافته و آنها را در كسوت وجود ذهنى دريابد، اين مسئله نيز روشن مىشود كه ذهن انسان جهانى مشابه با عالم عينى مىباشد. هنگامى كه گفته مىشود جهان ذهنى مشابه با عالم عينى است، معنى آن اين است كه هريك از ماهيات جهان هستى، داراى دو نحوه از وجود مىباشد كه به ترتيب عبارتند از:
١. وجود عينى
٢. وجود ذهنى
هرگونه نسبت يا رابطهاى كه ميان وجود عينى و كل جهان هستى موجود است، ميان وجود ذهنى و حقيقت آدمى نيز موجود مىباشد. همانگونه كه رابطۀ وجود عينى يك ماهيت با كل جهان هستى رابطۀ اتحاد و يگانگى است، رابطۀ وجود ذهنى يك ماهيت با حقيقت آدمى نيز رابطۀ اتحاد و يگانگى به شمار مىآيد؛ و به اين ترتيب است كه مىتوان گفت انسان و جهان همواره دو دايرۀ برابر و دو صحنۀ متساوى را تشكيل مىدهند.
براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد، به روشنى معلوم مىشود طريقۀ حكماى اسلامى در باب وجود ذهنى و رابطۀ عالم با معلوم طريقهاى نيست كه به سفسطه و انكار واقعيات منتهى گردد؛ زيرا همانگونه كه گذشت، آدمى مىتواند به متن ماهيات راه يافته و آنها را در كسوت وجود ذهنى دريابد.
به اين ترتيب مىتوان گفت معرفت فلسفى نوعى شناخت و گونهاى آگاهى است كه در سطح محسوس اشياء محدود نمىگردد. شعاع معرفت فلسفى از مرز محسوسات مىگذرد و پس از نفوذ در متن ماهيات، حقايق جهان را آشكار مىسازد. معرفت عقلى يا آگاهى فلسفى هنگامى حاصل مىشود كه انسان ضمن آشنا بودن با موازين منطقى طريقۀ