قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٢٤ - موضوع در حركت جوهرى چگونه باقى مىماند؟
حالات گونهگون موضوع است. معنى اين سخن آن است كه جسم از كوچكى به بزرگى، از گرمى به سردى، از نزديكى به دورى، و بالاخره از كجى به راستى تحول مىپذيرد؛ ولى در همۀ اين تحولات جسم بودن آن پيوسته محفوظ باقى مىماند. حركت در انواع مقولات عرضيه با توجه به بقاى موضوع، كه چيزى جز جوهر جسمانى نمىباشد، مسئلهاى است كه همۀ حكماى اسلامى آن را پذيرفتهاند. اگر احيانا مخالفتى در اين باب ابراز گردد، مورد توجه جدى واقع نمىشود. آنچه بين حكما مورد اختلاف واقع شده و بيشتر فلاسفۀ پيش از صدر المتألّهين به شدت آن را انكار كردهاند، همانا حركت در مقولۀ جوهر است. آنچه موجب شده كه بسيارى از حكماى اسلامى حركت در مقولۀ جوهر را مورد انكار قرار دهند، اين مسئله است كه نتوانستهاند بقاى موضوع را از نظر منطقى توجيه نمايند؛ و اين بدان جهت است كه وقتى جسم در جوهر و ذات خويش متحرك باشد، حقيقت ذاتى آن دستخوش تحول و دگرگونى مىگردد. هنگامى كه ذات و حقيقت يك شىء دستخوش تحول و دگرگونى شود، ناچار چيزى به عنوان موضوع در اين ميان باقى نمىماند تا بتواند آينده را به گذشته و فعليت يك شىء را به مرحلۀ قوۀ آن ارتباط دهد. آنچه مىتواند آينده را به گذشته و مقام فعليت يك شىء را به مرحلۀ قوه و استعداد آن مرتبط و متصل سازد، بقاء موضوع در جريان حركت است.
براساس همين اشكال است كه ابن سينا و پيروانش حركت در جوهر را به شدت انكار كردهاند. در نظر آنان حركت تنها در چهار مقوله از مقولات مىتواند وجود داشته باشد. جاى تعجب است كه حكيم لاهيجى نيز، با وجود اينكه از شاگردان برجستۀ صدر المتألّهين به شمار مىآيد، به پيروى از ابن سينا حركت در جوهر را مورد انكار قرار داده است. علت اين انكار چيزى جز اين نيست كه بقاى موضوع در اين نوع حركت از نظر وى قابل اثبات نمىباشد. اكنون اگر بقاى موضوع در حركت جوهرى به گونهاى شايسته اثبات شود، ديگر دليل استوارى براى انكار حركت جوهرى در دست مخالفين باقى نمىماند.
موضوع در حركت جوهرى چگونه باقى مىماند؟
يك موجود جسمانى در حركت جوهرى خود، داراى مراتب مختلف و صورتهاى گونهگون است. مراتب مختلف يك جوهر پيوسته در حال تغيير و دگرگون شدن است.
در ميان مراتب مختلف و صورتهاى گونهگون جوهر پيوسته يك قدر جامع موجود