قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٢١ - دليل قاعده
«جزئى اضافى» عبارت است از هرمفهومى كه نسبت به مفهوم ديگر اخص باشد؛ اگرچه در حدّ ذات خويش كلى به شمار آيد. به اين ترتيب هرمفهومى كه دايرۀ شمولش نسبت به ديگرى تنگتر باشد، نسبت به آن جزئى محسوب مىگردد، مانند مفهوم انسان نسبت به مفهوم حيوان.
بسيار روشن است كه مقصود از كلمۀ جزئى كه در اين قاعده به كار رفته است، چيزى جز جزئى حقيقى نيست. اين مسئله نيز پرواضح است كه جزئى حقيقى جز در مورد مشخص تحقق پيدا نمىكند. بنابراين ادراك جزئى-كه در اين قاعده گفته مىشود-نه كاسب است و نه مكتسب، جز در مورد يك ادراك حسى مشخص نسبت به شىء معين صورت تحقق نمىپذيرد؛ زيرا جزئى حقيقى همواره در ضمن يك سلسله شرايط و عوارض مشخصه مىتواند تحقق يابد. به اين ترتيب مىتوان گفت ادراك جزئى، بهطور مشخص، هنگامى صورت تحقق مىيابد كه از طريق يكى از حواس پنجگانه، نسبت به يك شىء معين با وضع و محاذات مخصوص در ضمن ساير شرايط لازم از ناحيۀ شخص مدرك انجام پذيرد. در غير اين صورت، ادراك جزئى بهطور مشخص هرگز صورت تحقق نمىپذيرد؛ زيرا به مجرد اينكه از عوارض مشخصه و شرايط لازم بين مدرك و مدرك، از قبيل وضع و محاذات و غيره، صرفنظر گردد، صورت ادراكى حالت نوعى از تجريد و انتزاع به خود مىگيرد؛ و در اين هنگام ديگر نمىتوان آن را يك ادراك جزئى بهطور مشخص به شمار آورد.
بنابراين، آنچه در اينجا مىتواند به عنوان يك قاعدۀ فلسفى مورد بحث و گفتوگو واقع شود، اين است كه يك ادراك حسى مشخص در انسان نه مىتواند كاسب باشد و نه مكتست ب؛ يعنى نه مىتواند ادراك ديگر را نتيجه دهد و نه مىتواند نتيجۀ يك ادراك ديگر پيش از خود باشد. به عبارت ديگر مىتوان گفت ارتباط توليدى بين يك ادراك حسى مشخص و ساير ادراكهاى انسان وجود ندارد. ادراك جزئى نه مولد ادراكات ديگر است و نه متولد از ادراكات ديگر، بلكه آنچه هست فقط يك ادراك جزئى مشخص و مخصوص به خود است و نه هيچ چيز ديگر.
دليل قاعده
دليل قاعده به اين ترتيب است كه گفته مىشود جزئى كاسب نيست؛ زيرا كسى كه يك امر جزئى را، از آن جهت كه يك امر جزئى مشخص است، ادراك مىكند، هرگز به امر