قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٨١ - كل ما يطلق عليه سبحانه و على غيره فانما يطلق عليهما
كلّ ما يطلق عليه سبحانه و على غيره فإنّما يطلق عليهما بمعنيين
مختلفين ليسا فى درجة واحدة
خصلت برخى مفاهيم اين است كه هم بر ذات حق تبارك و تعالى حمل مىشود و هم بر غير ذات حق. مفهوم وجود بدون ترديد از جملۀ اين مفاهيم به شمار مىآيد. اين مفهوم عامترين و شاملترين مفهوم است. هيچ مفهومى در جهان از جهت شمول و گسترش به پايۀ آن نمىرسد. زيرا هيچچيز نمىتواند بيرون از دايرۀ وجود تحقق پيدا كند.
مفاهيم «عالم» و «قادر» و ساير صفات كماليه نيز داراى همين خصلتاند. همانگونه كه مفهوم وجود يا موجود هم بر خداوند اطلاق مىشود و هم بر غير خداوند، مفهوم عالم و قادر و همچنين ساير صفات كماليه نيز هم بر خداوند اطلاق مىشوند و هم بر غير خداوند. اكنون سخن در اين است كه آيا اطلاق اينگونه مفاهيم در اينگونه موارد چگونه مىتواند قابل توجيه باشد؟ به عبارت ديگر، گفته مىشود آيا اطلاق مفاهيم عام در مورد ذات حق تبارك و تعالى و غير ذات حق از نوع اشتراك لفظى به شمار مىآيد يا از نوع اشتراك معنوى؟
جاى هيچگونه ترديد نيست كه اطلاق اينگونه مفاهيم در اينگونه موارد هرگز نمىتواند از نوع اشتراك به شمار آيد. زيرا دو چيز هرگاه در امر واحد با يكديگر مشترك باشند، ناچار بايد هريك از آن دو چيز را موجودى مركب به شمار آورد. دو موجود وقتى مىتوانند باهم مشترك به شمار آيند كه در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايزند، در يك امر سوم با يكديگر پيوند داشته باشند. بهطور مثال گفته مىشود حسن و حسين در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايزند، در انسان بودن با يكديگر مشترك مىباشند. اينگونه اشتراك را «اشتراك در نوع» مىخوانند.
در مثال ديگر گفته مىشود اسب و انسان در عين اينكه از يكديگر جدا و متمايز