قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٦٤١ - قيام ادراكات نسبت به نفس ناطقه قيام صدورى است
عقل حاصل شده است، ولى عناوين عامه با يك نوع فعاليت مخصوص ذهن انتزاع شده كه با تجريد و تعميم متفاوت است. به همين جهت مفاهيم كلى را در اصطلاح فلسفۀ اسلامى «معقولات اوليّه» ، و عناوين عامّه را «معقولات ثانيه» ناميدهاند.
معقولات ثانيه نيز به دو قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١. معقولات ثانيه به اصطلاح منطقى
٢. معقولات ثانيه به اصطلاح فلسفى
شرح و تفصيل هريك از اين عناوين از گنجايش اين مختصر بيرون است، ولى آنچه در اينجا مقصود است، اين است كه همۀ اقسام معقولات، چه اولى و چه ثانوى؛ چه منطقى و چه فلسفى، مسبوق به ادراكات حسى مىباشند.
بنابراين، مىتوان گفت حواس انسان دريچههاى ورود به جهان گستردۀ ادراك و نيل به كليات و معانى مىباشند، نه به نحو عليت و توليد بلكه صرفا به نحو اعداد. يعنى نفس ناطقۀ انسان پس از به كار بردن حواس يك نوع آمادگى مخصوص پيدا مىكند كه در اثر آن مىتواند با جهان معانى و كليات انس و الفت و حتى نوعى اتحاد حاصل نمايد. نتيجۀ اين سخن، اين است كه هرگاه انسان فاقد حواس باشد، به هيچوجه آمادگى و استعداد اتصال يا ادراك جهان معانى و كليات براى وى حاصل نمىگردد، و اين همان چيزى است كه از زمان ارسطو به عنوان يك قاعده مورد توجه واقع شده و گفتهاند: «من فقد حسا فقد علما» كسى كه فاقد برخى حواس بوده باشد، به برخى از علوم و ادراكات نخواهد رسيد.
حجت الاسلام غزالى در كتاب كبير احياء العلوم براساس يك سلسله مناسبات، حواس ظاهرى انسان را به نهرهايى تشبيه كرده كه درياى ادراك و علم انسانى از آن مجارى مشروب مىگردد.
قيام ادراكات نسبت به نفس ناطقه قيام صدورى است
از جملۀ مسائل عمده و اساسى در باب ادراكات، اين مسئله است كه آيا قيام ادراكات نسبت به نفس ناطقه قيام صدورى است يا حلولى؟ برخى از حكما عقيده دارند كه قيام ادراكات نسبت به نفس ناطقه از نوع قيام حلولى است؛ يعنى صور ادراكى از جهان خارج گرفته مىشود و در لوح نفس ناطقه منطبق و منتقش مىگردد. معنى اين سخن اين است كه نفس ناطقه نسبت به ادراكات همواره جنبۀ انفعالى دارد و هيچگونه فعل يا خلاّقيت در اين باب از خود نشان نمىدهد. محققين از حكما قيام ادراكات را نسبت به نفس ناطقه