قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٧٦ - آيا فلسفه بىطرف است؟
دهندۀ حقيقت يك شىء باشد. ولى اين همان پاسخ و پرسش است كه در اسلوب تفكر و سبك انديشۀ اصحاب اصالت تحصّل منطقى و در بين قضاياى تأليفى كه به اصطلاح آنان قضاياى واقعى خوانده شدهاند، بهطور كلى ناديده گرفته شده است. با توجه به آنچه در اينجا گذشت، به روشنى معلوم مىشود علوم تجربى كه نتيجۀ بهدست آمده از قضاياى تأليفى مىباشند، به هيچوجه حقايق اشياء را نشان نمىدهند و شخص عالم نيز هرگز در صدد شناختن حقيقت يك شىء نيست؛ زيرا آنچه وى جستوجو مىكند و به محك آزمايش در مىآورد چيزى جز ارتباط بين يك شىء و خواص آن نيست؛ و ارتباط بين يك شىء و خواص آن هرگز حقيقت آن شىء نخواهد بود. به اين ترتيب است كه مىبينيم شخص عالم در آزمايشگاه هنگام بررسى و مطالعۀ ارتباط بين يك شىء و خواص آن همانند ناظر بىطرفى است كه در پشت صحنۀ نمايش قرار گرفته و جريان ارتباط ميان پديدههاى آن صحنه را بىطرفانه و بدون هيچگونه درگيرى، با دقت و موشكافى ويژۀ خويش مىنگرد. در حالى كه آنچه در صحنه مىگذرد، تنها يك ارتباط خشك بين پديدهها نيست؛ بلكه حقايق بسيارى را در آنجا مىتوان يافت كه هركدام از آنها غايت و غرض ويژهاى را به دنبال خواهد داشت. در هرلحظه از لحظهها و هرگونه حركت از حركات آن صحنه رمزوراز فراوانى وجود دارد كه صرف ارتباط بين پديدهها، كه مفاد و قضاياى تأليفى هستند، نشاندهندۀ آنها نخواهند بود؛ زيرا صرف ارتباط بين يك شىء و خواص آن، كه در علوم تجربى مورد بررسى قرار مىگيرد، هيچگونه غايت و غرضى را در جهان هستى نمىشناسد.
اين مسئله از امور بسيار واضح و بديهى است كه در علوم تجربى مسئله غايت يا غرض، هيچگونه معنى و محلى ندارد و بهطور كلى علت غايى از دايرۀ علوم تجربى بيرون رانده شده است. به همين جهت است كه مىبينيم يكى از شرايط وفادار بودن شخص عالم نسبت به علم خويش در علوم تجربى اين است كه از هرجهت بىطرف باشد و هيچگونه غايت و غرض خاصى را كه از يك ارزش اجتماعى مخصوص حكايت مىكند، در تجربۀ علمى خويش دخالت ندهد؛ كه اگر كسى چنين كند، نسبت به علوم تجربى وفادار نمانده و از جرگۀ دانشمندان راستين بيرون رفته است.
اكنون سؤال اين است كه موضع حكمت الهى در مورد آنچه اينجا ذكر شد، چگونه است؟ آنچه دربارۀ آن نمىتوان ترديد كرد، اين است كه موضع يك فيلسوف الهى كه